تبليغاتX
خسته از گناه

خسته از گناه

انسانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود، گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
+ نوشته شده در  89/01/14ساعت 17:39  توسط بنده خدا  | 

تنها مرا رها کن . . .

رو سر بنه به بالین  تنها مرا رها کن

ترک من خراب    شبگرد   مبتلا کن

+ نوشته شده در  88/04/21ساعت 11:22  توسط بنده خدا  | 

اهدنا الصراط المستقیم

باور کنید من می دانم !
 من متوجه هستم .
من دارم می بینم دارم لمس می کنم و حتی می شنوم . درست است من با تمام وجودم "احساس" می کنم
که خدا دارد می کوبد .
 آری می کوبد . خدا دارد دو دستی می کوبد بر دریچه زنگ زده دلم .
 خدا هی مرا صدا می زند هی می گوید آهای . هووی . بنده من . آهای دیوانه در را باز کن من با تو کار دارم .
 خدا همش دارد می کوبد .
 چقدر صدای در زدنش بلند است .
 من " نمی فهمم " که چرا خدا خسته نمی شود .
خدا از بس در را کوبیده در دارد از جاش کنده می شود .
خدا همش می خواهد به قلبم وارد شود . اما من ، آری خود منم ، نمی گذارم که وارد شود .
رفته ام هر چه دم دستم است گذاشته ام جلوی در که مبادا در باز شود و خداوند وارد شود .
 آری خود من ، من بر داشته ام هر چه میز و صندلی و منطق و کتاب و عقیده و مکتب و فرقه و لذت و غم و اندوه و ترانه و خنده و گریه  و کلمه و کلمه و کلمه را ، همه را جوی در گذاشته ام که نتواند . اما خدا دست بردار نیست .
خدا همش به در می کوبد به در می کوبد . من حتی سرم را به دیوار می کوبم که شاید بمیرم و این صدا را نشنوم .
من حتی قلبم را بر می دارم و می روم بالای قله ای و آنرا رها می کنم تا بپاشد از هم ،تا قلبی نباشد تا دریچه ای نباشد برای زدن . من گاهی  یک چیز تیز ( مثل چاقو یا سیخ یا فرهنگ یا تجدد یا مکتب ) را می کنم توی گوشم تا بلکم کر شوم و نشنوم اما خدا که همچنان به در می کوبد .
خدا خیلی به دریچه قلبم می کوبد . خدا گاهی که عصبانی می شود ، آنقدر محکم به در می کوبد که تمام قفسه کتاب هایم را ( همانهایی که پر است از ایدئولوژی و منطق و قانون ) به زمین می افتد و خیلی می ترسم . بعد خدا دستهایش درد می گیرد و می زند زیر گریه . اشک های خدا که زمین می ریزد من ناگهان روحم به تپش می افتد ولیباز هم در را باز نمی کنم
باور کنید من می دانم !
من متوجه هستم .
من دارم می بینم دارم لمس می کنم و حتی می شنوم . درست است من با تمام وجودم "احساس" می کنم
که خدا دارد می کوبد .


پ ن : خدایا تو خودت گفتی که انسان را ضعیف آفریدیم . خدایا مگر این نفهمی و جهالت من از ضعف من نیست . خدایا باور کن من منظوری ندارم . من فقط ضعیفم . خدایا نکند که مرا رها کنی . خدایا نکند که دیگر نکوبی . خدایا من به امید این کوبیدن تو زنده ام . خدایا من ضعیفم . خودت گفتی ...

پ ن 2 : اهدنا الصراط المستقیم . . .

+ نوشته شده در  88/01/12ساعت 1:47  توسط بنده خدا  | 

دلت را خانه ما كن . . .

دلت را خانه ما كن مصفا كردنش با من ب
ه ما درد دل اهدا كن مداوا كردنش بامن
اگر گم كرده اي اي دل كليد استجابت را
بيا يك لحظه با ما باش پيدا كردنش بامن
بيفشان قطره اشكي ، كه من هستم خريدارش
 بياور قطره اي اخلاص، دريا كردنش بامن
اگر درها برويت بسته شد ، دل برمكن بازآ
طلب كن آنچه مي خواهي مهيا كردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ روشن كن حسابت را
بياور نيك و رد را ، جمع و منها كردنش بامن
چه خوردي روزي امروز ما را شكر نعمت كن
غم فردا مخور تأمين فردا كردنش با من
به قرآن آيه رحمت فراوان است اي انسان ب
خوان آن آيه را تفسير و معنا كردنش با من
اگر عمر گذر كردي ، مشو نوميد از رحمت
تو نام توبه را بنويش امضا كردنش با من ....
+ نوشته شده در  88/01/06ساعت 12:59  توسط بنده خدا  | 

سال نو پیشاپیش مبارک!

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و احوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

آمین!

+ نوشته شده در  87/12/24ساعت 9:37  توسط بنده خدا  | 

سلام

سلام به همه !
از آخرین باری که اینجا چیز نوشتم خیلی می گذره !
باور کنید که خیلی گرفتار بودم . منظورم از گزفتاری ، فقط کار نیست . قبول کنید که جزئی ترین مشغله های فکر نمی گذاری آدم حواسش جمع بشه و کار فرهنگی (!) انجام بده . چه برسه به مشکلات اقتصادی و دانشجویی و ... !
به هر حال امروز می خوام چند تا لینک رو به شما معرفی کنم . در مورد خودارضایی .
خودارضایی یکی از عادت ها و انحرافات بسیار زشت جنسی محسوب می شه که با توجه به اینکه من خودم از نزدیک چند نفر رو دیدم که بلا های ناجوری سرشون اومده . برای همین سعی کردم تا اونجا که ممکنه هم خودم توی این وبلاگ و هم از طریق لینک دادن ،بتونم قدم کوچیکی رو برای اطلاع رسانی بردارم .
از خدای مهربون می خوام که همه ی بنده های خودش رو از شر وسوسه های شیطان در امان نگه داره .
من این ترم زیاد واحد بر ندشتم و تا حدودی سرم خلوته ، سعی می کنم بیشتر بیام اینجه !
از زحمات یگانه خانم و سارا خانم هم تشکر می کنم
به امید دیدار

 

http://www.porseman.org/showarticle.aspx?id=62
http://www.porseman.org/showarticle.aspx?id=256
http://porseman.org/showarticle.aspx?id=586

+ نوشته شده در  87/11/11ساعت 15:28  توسط بنده خدا  | 

سلام بر زینب کبری سلام الله علیها

از امشب  زنی از میان اهل بیت پیامبر بر می خیزد و رسالت برادر را بر دوش میگیرد

امشب شب دل پاره پاره  شده خواهر است

خواهری که در وداع برادر با دل خونین سیر برادر را نگاه کرد و سر تا پای برادر را بوسه باران کرد

امشب صدای گریه کودکی  می آید که به جای آب لحظه ای آغوش پدر را می خواهد

امشب کودک پدر را صدا می زند ولی از پدر جوابی نمی شنود

امشب شب تنهایی زینب است

امشب شبی است که ما باید فکر کنیم اگر ما در زمان زینب سلام الله علیها و آن زنان و کودکان غریب   بودیم  از آن دسته ای بودیم بر تن بی سر ما میگریستند یا از آن دسته ای که از شدت شرم نتوانستند بر چهره زینب نگاه کنند چون برادر زینب را تنها گذاشتند

امشب شاید زینب (س) به من و تو نگاه میکند که آیا ما مانند مردم کوفه امام عصرمان را تنها خواهیم گذاشت و دوباره درد دیگری را بر دل  زینب اضافه میکنیم؟

خجالت می‌کشم از تو...


 *می‌خوام یه قطره از دریا

لبامو تر کنه اما

خجالت می‌کشم از تو

تو گفتی می‌گذری از من

ولی با این همه حرفا

خجالت می‌کشم از تو...

نه من دنیا،نه تو فردا

عطش گریه،روز و شب‌ها

خجالت می‌کشم اما

تو اون بالا سر نیزه

چه کردی با دل تنها...

دل تنها،دل خواهر

دل غم دیدۀ پر پر

دل ویرون و ویرون‌تر

خجالت می‌کشم از تو

خجالت می‌کشم از تو

خجالت از تو

خجالت از تو و زهرا

آخه اینجا یکی می‌گه

دلش تنگ واسه بابا

دل تنها

دلش تنگ واسه بابا...

*این ترانه رو آقای محمد علیزاده خوندن . ترانه سراش هم فرزاد حسنی هستن

گفتم بگم تا حفظ امانت شده باشه

 

+ نوشته شده در  87/10/18ساعت 21:51  توسط بنده خدا  | 

حسین

اي حسين
اي آنکه مظهر عشقي
من روسياهم که هنوز هم چيزي از تو نمي دانم
اما
خدا مي داند وقتي که نامت را صدا مي کنم
چيزي در اعماق جانم تکان مي خورد
تو
خوب تريني
اي خوب من
به خدابگو
که بنده اي گناه کار
اينجا دست و پا مي زند و به خود مي پيچد
به خدا بگو
که اين بنده هيچ از خود ندارد ؛ از آبرو
اي حسين من
اي خوب ترين خوبان
تو
با دستان خودت
دست مرا بگير و دست هايم را در دستان خدا گذار
+ نوشته شده در  87/10/11ساعت 23:41  توسط بنده خدا  | 

معبود

بشنو فریادم را وقتی که فریاد می زنم

و بمن رو کن

وقتی که

مناجاتت می کنم .

من به درگاهت گریختم

و در برابرت ایستادم

و بیچارگیم را بتو عرضه داشتم

و در وادی گرم و نورانیت قرار گرفتم

و گریستم

و امیدوارم به آنچه نزد توست از بی نهایت ها ؛

و تو می دانی من چه در دل دارم و تویی آگاه از حاجاتم .

تو درونم را می فهمی و پنهان نیست بر تو وضع دنیا و آخرتم .

معبودا !

 هر که به تو پناه آورد ، واگذاشته نشود و هر که تو رو کنی به وی ، آزاد است

معبودا !

 هر که به تو راه پوید ، آزاد است

 

+ نوشته شده در  87/09/22ساعت 20:43  توسط بنده خدا  | 

chastity

and let those who cannot find a match keep chaste till Allah give them independence by His grace

+ نوشته شده در  87/09/16ساعت 18:3  توسط بنده خدا  | 

دوست

دوست نزدیک تر از من به من است     وین عجب تر که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که دوست      در  کنار   من  و من    مهجورم

 

 

پی نوشت :

خدا کجاست ، اصلاً وجود داره ؟

این سؤال رو وقتی مامانم داشت نماز می خوند ازش پرسیدم

مامانم گفت : آره پسرم. خدا توی قلب آدماست . خدا همه جا هست .

اون موقع 6 سالم بود

وقتی مامانم بهم گفت ، خوشحال شدم . اون شب تا موقع خواب ، هیچ حرفی نزدم . فقط دستمو گذاشته بودم روی قلبم ، تا اینکه خوابم برد .

صبح فرداش هوا سرد بود ، سرویس کودکستان رفته بود .خونمون از کوذکستان دور بود .  چشمام خیس بود . دستهام روی قلبم ......

+ نوشته شده در  87/09/07ساعت 21:34  توسط بنده خدا  | 

دنیای مجازی , دنیای حقیقی

تو خیابون که قدم میزنی آدمایی رو می بینی که از دور میان بهت نزدیک میشن از کنارت میگذرن و دوباره دور میشن احساس بدی بهت دست میده انگار تو همه رو می شناسی ولی هیچ کس تو رو نمیشناسه دلت میگیره که همه آدما رنگ و بوی عبورو دارن. انگار همه آدما و ارتباطشون یه توهمه . یاد این حرف انیشتین میفتم که  میگه : واقعیت توهمیه که زیاد ایستادگی کرده . تمام این دنیا پره از اومدنا و رفتنا و ارتباطا و دل بستنایی که واقعیت دارن با خودم میگم پس دنیا هم با این همه جلوه و زرق و برقش یه توهمه . چقدر دردناکه ! به این دنیا با همه تلخیا و شیرینیاش دل می بندی بعد فرض کن یه نفر بیاد بهت بگه از این دلبستگی ضرر کردی چون  همه اینا توهم بود انگار یه پارچ آب یخ ریختن رو سرت .وقتی فکرشو میکنی دوست داری از این واقعیات فرار کنی . دلت نمیخواد به چیزایی که صرفا  وجود داره نزدیک بشی .دنبال چیزی یا کسی میگردی که علاوه بر وجود داشتنش درست و موندگار باشه .دنبال چیزی یا کسی که حقیقت داشته باشه نه واقعیت .دنبال همون که مثل آدمای خیابون نباشه که اول  بهت نزدیک بشه بعدشم ازت فاصله بگیره دنبال همون که همیشه با توئه و بهت نزدیکه .همون که هر کاری که بکنی و هر جا که باشی باهاته . تو رو می بینه . محدود به مکان و زمان نیست که این جا باهات باشه و اونجا نباشه . الان پیشت باشه و فردا یه جای دیگه باشه  وقتی دنیا داره بهت نزدیک میشه و روی خوش بهت نشون میده اون باهاته و وقتی همین دنیا ازت فاصله میگیره و ازت دور میشه بازم بهت نزدیکه و صداتو می شنوه این موجود دیگه به رنگ توهم نیست . فانی نیست . باطل و نابود شدنی نیست  .این موجود حقیقت محضه و حق و حقیقت همیشه پا برجاست

کاش همیشه یادم باشه که حق نزد حضرت حقه و هممون یه روزی به سوی خودش برمیگردیم .به سوی او که باقیست

+ نوشته شده در  87/09/07ساعت 1:45  توسط بنده خدا  |