پاسخ : در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زنها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیهای به صراحت نداریم.
آهن و آهن ربا:
آهن جذب آهن ربا می شود. ولی اگر این آهن زنگ بزند و اکسیده شود و خاصیت خود را از دست بدهد، دیگر آهن ربا آن را جذب نمی کند و علت آن پوسیدگی و زنگ زدگی آهن است. گناهان، مانند حجابی بر روی قلب هستند، مانند این است که دور یک سوزن را پارچه و نخ و ریسمان به اندازه ای بپیچند که سوزن دیگر پیدا نباشد، در این حالت، دیگر قیچی آهن ربا آن را نمی رباید، ولی اگر این پرده ها و پارچه ها را از روی آن برداشتید و برهنه شد، سوزن با یک پرتاب جذب آهن ربا می شود و قیچی سوزن را می رباید. مومن نسبت به امامزاده ها مثل آهن و آهن ربا، خودش را به سمت آنها پرتاب می کند و خود را به دامان آنها می اندازد، وقتی که احساس می کند در حرم اینهاست، همه چیز از یادش می رود، انس پیدا می کند و با آنها صحبت و درد دل و گریه می کند و با آنها مانوس می شود.
وقتی شما می خواهید سوزنی را از آهن ربایی جدا کنید، چه طور فشار می آورید که سوزن را از آن جدا کنید، فردی هم که می خواهد زیارت یک امام یا امامزاده را ترک کند، مانند جدایی آن سوزن از آهن رباست؛ که به زور انجام می گیرد. نماز و روزه و زکات و احسان به فقرا انسان را جذب می کنند. امر به معروف هم انسان را جذب می کند که انسان بی تاب می شود و میل دارد که امر به معروف کند. نهی از منکر هم همینطور انسان را جذب می کند. وقتی در یک جا منکری است و انسان نهی از منکر نکرده است، از خودش نفرت دارد و از خودش بدش می آید. همه اینها تاثیرات خودشان را روی قلب دارند. هر چه انسان پاکتر شود، بهتر جذب عبادت و محبت خدا می شود.

پاسخ : در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زنها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیهای به صراحت نداریم.
منبع:سایت پاسخگو
براى کنترل نگاه از گناه راهکارهایى وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
1- خداباورى: اعتقاد به خدا و یقین داشتن به این که انسان در محضر خدا است و خدا ناظر بر تمام احوال و درون آدمى است، به انسان کمک مىکند نگاه خود را کنترل نماید. امام صادق(ع) مىفرماید: «فروبستن چشم از گناه میسّر نیست مگر این که انسان عظمت و جلال پروردگار را در قلبش مشاهده کرده باشد».
از امام على(ع) سؤال شد: توانایى بر کنترل چشم چگونه حاصل مىشود؟ حضرت فرمود: «این که خود را تحت قلمرو سلطان آگاه از همه مسائل بدانى و تسلیم او باشى».(1)
2- توجه به آثار فروبستن چشم: اگر انسان بداند کنترل نگاه چه آثار و برکاتى دارد، قطعاً بر ادامه آن تشویق خواهد شد.
آثار و فوائدى که بر چشم پوشى مترتب است، عبارتند از:
الف) راحتى دل: کسى که چشمش را فرو بندد، دلش را آرام کرده است.
با چشم چرانى انسان احساس آرامش نمىکند، زیرا احساسات و غرایز شهوانى تمام ناشدنى و سیرىناپذیر است و نفس اماره انسان را به بدى و زشتى هر چه بیشتر وادار مىکند.
امام على(ع) مىفرماید: «کسى که چشم فرو بندد، دلش را صفا داده است».(2)
ب) کشف حقایق: رسول اکرم(ص) مىفرماید: «چشمتان را فرو بندد تا عجائبى را ببینید».(3)
ج) شیرینى عبادت را حس کردن: پیامبر اسلام(ص) مىفرماید: «مسلمانى چشم خود را از زن نامحرم فرو نمىبندد مگر آن که خداوند شیرینى عبادتش را در دل او ایجاد مىکند».(4)
د) تزویج حور العین: امام صادق(ع) مىفرماید: «کسى که نگاهش به زن نامحرمى بیفتد، پس چشمش را به سوى آسمان افکند و یا نگاهش را فرو بندد، خداوند حورالعین را به ازدواج او در مىآورد».(5)
3- توجه به عواقب چشم چرانى: کسى که بداند چشم چرانى چه پیامدهاى ناگوارى دارد، قطعاً به ضرر خود اقدام نخواهد کرد و نگاهش را کنتزل خواهد کرد. رسول اکرم(ص) مىفرماید: «کسى که چشمش را از حرام پر کند، خداوند روز قیامت چشمش را از آتش پر خواهد کرد، مگر آن که توبه کند و برگردد».(6)
در روایت دیگر مىفرماید: «نگاه تیرى از تیرهاى مسموم شیطان است».(7)
حضرت مسیح فرمود: «از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت و رشد دهنده فسق است».(8)
4- طرد افکار شیطانى: براى کنترل نگاه، باید اندیشه را از نفوذ افکار شیطانى دور نگه داشت، زیرا گام نخست در انحراف، فکر کردن درباره آن است. امام على(ع) مىفرماید: «کسى که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سرانجام به آن گناه کشیده خواهد شد».(9)
5- پرهیز از عوامل تحریک زا: تخیّلات تحریک کننده، رفت و آمد در جاهایى که نامحرم است، گفت و گو با نامحرم، دیدن فیلمها و عکسهاى مبتدل، زمینه را براى چشم چرانى فراهم مىکند.
6- دقت در دوست یابى: بررسىها نشان مىدهد که نوجوانان، اوّلین قدمهاى انحراف و تباهى را به کمک دوستان ناباب برداشته، سپس در سراشیبى سقوط قرار گرفتهاند.(10) آلودگى و انحراف، به سرعت از طریق دوستان نا اهل به افراد پاک و سالم سرایت مىکند و چشم چرانى از این قاعده مستثنا نیست.
امام على(ع) مىفرماید: «از معاشرت با مردم فاسد بپرهیز که طبیعت تو، ناخودآگاه ناپاکى را از طبع آنها سرقت مىکند».(11)
7- ازدواج: یکى از راههاى مؤثر در کنترل نگاه، ارضاى صحیح غریزه جنسى از طریق ازدواج است. رسول خدا(ص) مىفرماید: «اى گروه جوانان! هر یک از شما که قدرت ازدواج دارد، حتماً اقدام کند، زیرا این بهترین وسیله است که چشم را از نگاههاى آلوده و عورت را از بى عفّتى محافظت مىکند».(12)
8- تقویت اراده: چشم چرانى اگر به صورت عادت در آمده باشد، همچون خصایص طبیعى و ذاتى، دامنه دار و پر نفوذ مىگردد و به منزله طبیعت دوم در مىآید. در این حال رهایى از این عادت ناپسند، نیاز به تصمیم و عزمى راسخ دارد. آن چه در شروع کار مهمّ است، خواستن و انگیزه داشتن است.
براى مبارزه با چشم چرانى باید دو کار انجام گیرد:
الف) به خواسته نفس پاسخ مثبت داده نشود،
ب) عادت پسندیدهاى جایگزین گردد و خود را به کارهاى پسندیده مانند مطالعه کتاب و ورزش مشغول سازد.
---------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. بحارالأنوار، ج 101، ص 41.
2. میزان الحکمة، ج 4، ص 3289.
3. بحارالأنوار، ج 101.
4. میزان الحکمة، همان، ص 3292.
5. همان.
6. بحارالأنوار، ج 73، ص 334.
7. همان، ج 101، ص 38.
8. همان، ص 42.
9. غررالحکم، ج 5، ص 321.
10. محمد على سادات، راهنماى پدران و مادران، ج 1، ص 99.
11. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 272.
12. مکارم الاخلاق، ص 100
"عشق" به معنای محبت شدید و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: "بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند، عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است".[بقره (2) آیه 165]
در این آیه شریفه، شد حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است.
در روایات و احادیث، از "عشق" نام برده شده است.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10]
علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می فرماید: عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]
درباره رابطه عقل و عشق نیز باید گفت که وادی عقل با فضای عشق متفاوت است؛ در این باره سه نکته قابل ذکر است:
1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علی(ع) میفرمایند: «عقل هدایت بخش و نجات دهنده است...»، (میزان الحکمه، ج 6، ص 397، ر 13022، مکتب الاعلام الاسلامی، چ اوّل، سال 1362). و نیزمیفرمایند: العقل یصلح الرویة ؛ عقل رویه و منش را اصلاح میکند (همان، ص 396، ر 13019).
2. عقل عشق آفرین است؛ امام علی(ع) میفرمایند: العقل رقی الی اعلی علیین ؛ عقل باعث ترقی انسان به اعلی علیین میباشد (همان، ر13016). وقتی انسان عقل خود را به کار گیرد، راه را از چاه میشناسد؛ سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز مییابد؛ خانه جانان را از کاشانه شیطان جدا میسازد و حتی عشق حقیقی را از عشق مجازی متمایز میکند. انسان در پرتو عقل، راه اعلی علیین را میجوید و لذّت تشخیص و ترسیم چنین راهی، کام تشنه را برای وصول به گوارایی آب تحریک میکند و با تکرار تصور ضرورت پیمودن راه عشق، دل را با خود همراه میسازد. از این رو میگوییم: عقل عشق آفرین است.
3. مرکب وصول و معرفت قلبی عشق است نه عقل؛ عقل چون پلیس، فقط راهنمای خوبی است و گرنه هرگز پای پیمودن راه وصال را ندارد. وقتی با جرقههای راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشید؛ دل عاشق گامهای نخستین راه معرفت را بر میدارد و کم کم به حالاتی بلند میرسد که از عقل نشانی نمیماند.
جناب عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد ( حافظ)
در آن حالات بلند، عقل محو میشود؛ گرچه آن حالات بعد از سالها ریاضت، لحظاتی بیش نیست. پس عقل در دو مرحله اوّل، نه تنها زایل کننده عشق نیست؛ بلکه میتواند راه عشق حقیقی را بنمایاند و در مرحله سوم هم در بعضی از حالات بلند عرفانی و عشق حقیقی،اصلاً جایی برای عقل و توجّه به آن نمیماند. به لحاظ این مرتبه بالا، میتوان گفت: عقل خود حجاب عشق است.
به عبارت دیگر عقل و عشق را اگر به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله ای راهنمایی می کند و برای سیربالاتر باید از نردبان عشق بهره گرفت . در عین حال عقل می تواند مراقبت کند که انسان در مسیر عشق به بیراهه نیفتد.
پس می تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند ، بی آنکه یکی را بگیریم و دیگری را طرد کنیم.
منبع:واحد مرکزی خبر
برگرفته از : مجله موفقیت
من همش می ترسم
نمی دانم چرا ولی از ترس اینکه این عذاب وجدان رهایم نکند می ترسم .
من می ترسم از اینکه : نکند بی لیاقت باشم .
دائم در فکر اینم که لیاقت ندارم ... لیاقت خیلی چیز ها را ... حتی این وبلاگ را
من دچار جنگ نیت ها شده ام .
من تکلیفم با خودم معلوم نیست .
برای من دعا کنید !
به خداوند بگویید : بنده ای اینجا در خود می پیچد ، مثل مار . برای رهایش عقده هایش ، هی نیش می زند . اما هنوز نیش زدن را یاد نگرفته . بدنش زهر آلود شد از نیش خودش ....
به خدا بگویید : او نابینا شده است ... راهی نیست تا طنابی ، ریسمانی یا حتی نخی را ببیند ؟ اینجا گودالش تاریک تاریک است ....
پ ن : خدا را شکر این وبلاگ یک نویسنده دیگر هم دارد
پ ن : برای مدتی می روم شاید زود برگردم
اخلاق جنسی قسمتی از اخلاق به معنی عام است . شامل آن عده از عادات و ملكات و روشهای بشری است كه با غريزه جنسی بستگی دارد . حياء زن از مرد ، غيرت ناموسی مرد ، عفاف و وفاداری زن نسبت به شوهر ، ستر عورت ، ستر بدن زن از غير محارم ، منع زنا ، منع تمتع نظری و لمسی از غير همسر قانونی ، منع ازدواج با محارم ، منع نزديكی با زن در ايام عادت ، منع نشر صور قبيحه ، تقدس يا پليدی تجرد ، جزء اخلاق و عادات جنسی بشمار میروند . اخلاق جنسی به دلیل قدرت و نیروی فوق العاده قوی آن ، همواره مهمترين بخشهای اخلاق به شمار میرفته است .
ويل دورانت میگويد : " سر و سامان بخشيدن به روابط جنسی هميشه مهمترين وظيفه اخلاقی به شمار میرفته است ، زيرا غريزه توليد مثل ، نه تنها در حين ازدواج بلكه قبل و بعد آن نيز مشكلاتی فراهم میآورد . و در نتيجه شدت وحدت همين غريزه و نافرمان بودن آن نسبت به قانون و انحرافاتی كه از جاده طبيعی پيدا میكند ، بی نظمی و اغتشاش در سازمانهای اجتماعی توليد میشد "
نخستين بحث علمی و فلسفی كه در اينجا به ميان میآيد اين است كه سرچشمه اين اخلاق چيست ؟ چطور شد كه مثلا خصيصه حيا و عفت در زن پيدا شد ؟ چرا مرد در مورد زن خود غيرت میورزد ؟ آيا اين غيرت همان حسادت معمولی است كه بشر آنرا در همه جا محكوم كرد و استثناً در اين يك مورد آنرا پسنديده میداند ؟ يا چيز ديگر است ؟ اگر همان حسادت است علت استثناء چيست ؟ و اگر چيز ديگر است چگونه میتوان آنرا توضيح داد ؟ همچنين منشأ زشت شمردن كشف عورت ، فحشاء ، ازدواج با محارم و غيره چيست ؟ آيا سرچشمه اينها خود فطرت و طبيعت است ؟ آيا فطرت و طبيعت برای اينكه به هدفهای خود نائل آيد و به زندگی بشر كه طبعا اجتماعی است نظام بدهد اين احساسات و عواطف را در بشر نهاده است ؟ يا علل ديگری در كار بوده و در طول تاريخ در روحيه بشر اثر كرده تا تدريجا جزء ضمير اخلاقی بشر قرار گرفته است؟
پی نوشت: یادمه توی بحبوحه کنکور که هم نا امید بودم هم استرس داشتم ، یه کتاب زبان انگلیسی گرفتم برای تست زدن که ناشرش ، نشر پیشگامان بود . متنی که بالا خوندید رو توی مقدمه او کتاب نوشته بود ( البته من کمی توش دخل و تصرف کردم ). اون زمان که من این نوشته رو خوندم خیلی روی من تأثیر گذاشت .
حالا هم که دوباره خوندمش ، منو برد به اون زمان . به خودم و به گذشتم نگاه می کنم .... چقدر دلم گرفته ....... من چند قطره اشک لای اون کتابا جا گذاشتم .......
- خدایا استرس کنکور خواب و خوراکو ازم گرفته
- اگه تو کسب و کارم شکست بخورم و همه دار و ندارم و از دست بدم ... اون وقت ... وای نه ... ـ آخه مگه میشه تو این دوره و زمونه با این وضع تورم و توقعات بالای خانواده ها و وضعیت اشتغال و... ازدواج کرد؟ - نگران آینده بچه امم .همیشه سعی میکنم همه جوانبو تو تربیتش در نظر بگیرم و برای رشد روحی و جسمیش از هیچ تلاشی فروگزار نکنم ولی بازم مضطربم
- دیگه تا کی باید تو حسرت یه درآمد مکفی باشم لااقل زندگیم طوری بشه که دیگه از کابوسای زیر دین رفتن و ادای اون خلاص بشم ا تو زندگیمون جملات بالا رو زیاد شنیدم . هم خودمون از این عبارات استفاده کردیم هم از زبون مردم شنیدیم
حالا قصه رو تا همین جا داشته باشین . کات میکنم و میرم به سکانس بعدی :
یکی از مجلات روانشناسی رو برمیدارم ورق میزنم و میخونمش :
- برای خودت یک هدف صحیح انتخاب کن و با امید و توکل به خدا کارتو شروع کنو ادامه بده وتلاش وپشتکارتو متوقف نکن . نترس. . با شهامت جلو برو و مایوس نشو و صبر داشته باش.از سنگهای جلوی راهت واهمه نداشته باش ممکنه خیلیا بخوان چوب لای چرخت بذارن خیلیا شاید به اهدافت بخندن و اونا رو به تمسخر بگیرن و بخوان وانمود کنن که تو پایین تر و کوچیک تر از این هستی که بخوای به این آرزوها حتی فکر کنی ولی تو ناامید نشو . تو بدترین شرایط حرکت کن شاید تو مسیر به چیزایی برخورد کنی که باب میلت نباشه و آه بکشی ناامید بشی و بگی بی فایده اس ولی نه … بی فایده نیست گاهی اوقات آخرین کلیدی که تو دستته می تونه قفل رو باز کنه.میگن وقتی تاریکی شب به نهایت خودش برسه طلوع خورشید بسیار نزدیک تر از مواقع دیگه شب میشه . پس همیشه امیدی هست
خیلی مطالب مجله بهم انرژی و امید داد . مجله رو میذارم کنار و قرآنو برمیدارم:
سوره عنکبوتو میخونم . به این آیه میرسم (آیه آخر این سوره):
وآنانکه در راه ما به جان و مال جهد و کوشش کردند محققا آنها را به راه (معرفت و لطف خویش )هدایت میکنیم و همیشه خدا یار نکوکاران است
و حالا آیه110 سوره یوسف :
مردم با انبیا (چندان ضدیت کردند) تا آنجا که رسولان مایوس شده و گمان کردند که وعده نصرت خدا خلاف خواهد شد در آن حال (نزدیک ناامیدی) وقت یاری ما فرارسید تا هرکه را خواهیم نجات بخشیم و انتقام ما از بدکاران عالم باز نخواهد گردید
به یاد این آیه از سوره طلاق میفتم :
هرکس خداترس (و پرهیزکار شود )خدا راه بیرون شدن ( از گناهان و حوادث عالم) را بر او می گشاید و از جایی که گمان نبرد به او روزی عطا میکند و هرکه (در هر امر)بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش (بر همه عالم ) نافذ و روان است و بر هر چیز قدر و اندازه ای مقرر داشته است
آیه آخر سوره روم:
پس تو ای رسول صبر پیشه کن که وعده خدا البته حق و حتمی است و مراقب باش مردم بی یقین و ایمان مقام حلم و وقارت را به خفت و سبکی نکشانند
با خودم گفتم این همه تو کتب و مجلات روانشناسی و موفقیت سرک کشیدی این همه دنبال سخنان و اندیشه های مشاهیر علمی و ادبی و ... رفتی این همه دنبال راهکار و راه حل برای خلاص شدن از اون دوراهی ها و سرگردونیا و نگرانیا (همونایی که تو پارت اول از زبون خودم و مردم گفتم) دویدی و بازم به آرامش نرسیدی و حالا تو این ماه رمضونی خدا بهت لطف کرد و تو دلت انداخت که بری قرآنو برداری و بفهمی که یه عمر تو غفلت بودی جواب همه سوالات و ترسا و تنشای زندگیت کنارت بوده و تو بدون توجه به اون راهی رو رفتی که نمیدونی چه ضمانتی برای سرانجام نیکش وجود داره. در صورتی که به تو برای زندگیت یه دستورالعمل داده شده که بهترین و بالاترین و بزرگترین موجودی که سراغ داری با اطمینان کامل تضمینش میکنه .کسی که هرچی بهت میگه فقط و فقط به نفع توئه و اگه گوش کنی یا نه هیچ نفع و ضرری برای خودش نداره . کسی که تو رو خلق کرده پس بهتر از هرکسی نیازها و خواسته های تو رو درک می کنه . کسی که سخنانش دل مرده ها رو حیات میده . سخنانی که خیلی وقته مهجور مونده . دنبال هر کتابی که خالقش مخلوقه و ممکنه حرفاش خطاهای زیادی داشته باشه مرادمونو از مریدی می خوایم که شاید ازمون دور باشه در حالی که مرشد از رگ گردن بهمون نزدیکتره و اون بهتر دوای درد ما رو میدونه
نمیخوام بگم هرکتابی قبل از این خوندیم پوچ و بی ارزش بوده ... نه ... تاثیر مثبت کتب دیگه رو تو زندگیمون انکار نمیکنم .
خلاصه کلامم اینه که :
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
پ.ن : من هیچ تخصصی تو بیان معارف قرآن ندارم و اگه از چند تا آیه حرف زدم از اون چیزایی گفتم که خودم یاد گرفتم وگرنه معارف قرآن بالاتر از اونه که هرکسی مثل من بخواد در موردش راحت حرف بزنه
پ .ن : توصیه میکنم قرآنو (مخصوصا کسایی که سواد عربی خوبی دارن) از روی لغات عربیش همین طور با ترجمه اش بخونن
توی این دور و زمونه ایمان داشتن به خدا سخت شده . ایمان نه به معنای دوستی با خدا ، به معنای عمل کردن به تمامی آنچه خداوند دستور فرموده .
این بی ایمانی علت ها و ریشه های زیادی داره . یکی از مهم ترین این عوامل عدم اطلاع رسانی و کوتاهی در تفهیم احکام دین به جوون هاست .
من به عنوان یک جوون حق دارم بدونم که چرا باید احکام دین رو انجام بدیم . مثلاً فلان حکمی که خدا داده به چه دردی می خوره یا لااقل یکی از موارد استفادش چیه .
ولی دریغ از یه عالم که بخواد برای این دسته از جوون ها که بدنبال دین هستند ، دل بسوزونه .
ما داریم توی جامعه ای زندگی می کنیم که مسئولان و روحانیون و علما به تنها چیزی که فکر می کنند اینه که هر اتفاقی که قراره بیافته رو به اسلام و دین و مذهب ربط بدن ولی واقعیت اینه که اونها هیچ کاری رو برای بخش منطقی دین انجام نمی دند .
ما توی دنیایی زندگی می کنیم توش انواع مکاتب و فرقه ها علیه خداوند و دین وجود داره . فرقه هایی گول زننده با اصول و قوانینی محکم . اگرچه این قواعد ناقصه ولی اونقدر هست که ذهن جوان امروز رو قانع کنه . ولی متأسفانه ما نمی تونیم توی دین اسلام که کامل ترین و بهترین دین محسوب می شه چند تا دلیل محکمه پسند بیاریم که ذهن جوون امروز رو قانع کنه . یعنی آدمش وجود نداره . بانیان مذهب در جامعه ما توان و صلاحیت این رو ندارند که دین رو تبیین و به بهترین شیوه تبلیغ کنند .
من جوون وقتی میام اصول مکاتبی مثل اگزیستنسیالیسم یا حتی فرقه هایی که تاریخ مذهبشون گذشته ( مثل مارکسیم یا کومونیسم ) رو می خونم ، با مسائلی مواجه می شم که توی دین ما ( اسلام ) توجیهی براش وجود نداره ( یعنی آقایون روحانی در اون حدی نیستند که بخوان از دین کاملی مثل اسلام ، این مسائل رو توجیه و تفهیم کنند ) و ناخود آگاه جذب اون فرقه های ناقص می شم .
در صورتی که اگه چهار نفر آدم حسابی پیدا می شد که بیاد دین رو به صورت کاربردی و مفهومی توی ذهن من جا بندازه ، دیگه دچار این انحرافات ذهن نمی شدم .
بگذریم ...
این مقدمه نسبتاً طولانی رو نوشتم تا بگم : ما فقط یک بار زندگی می کنیم و دنیا و آخرت ما با همین یک بار زندگی مشخص می شه . حالا که جامعه ما اینجوری دچار تضاد شده و دین بر اساس شعار به مردم عرضه می شه ، ما هم نباید دست رو دست بگذاریم چون این زندگی ماست ، سعادت یا شقاوت ماست .
توی این شرایط ، تفکرات و اندیشه های روشن فکر های جامعه می تونه خیلی کمک کنه . روشن فکرانی که به معنای واقعی کلمه عالم بودند و دین با خون پوست و فکر و اندیشه اونها معنوس بود و تا زمانی که زنده بودند سعی کردند تا مردم و خصوصا جوون ها رو از انحراف فکری نجات بدند . این آدم ها اگر چه زیاد نیستند اما اگر خوب کتابها و آثارشون رو مطالعه کنیم ، می تونه خیلی برای ذهن پر از علامت سؤال ، ما چاره ساز باشه .
یکی از این افرار استاده مطهریه .
ایشون تا زمان خودشون تمامی مسائل جامعه رو با نگاه دینی حل فصل می کردند و فرقه ای نبود که ایشون اون رو نقد و بررسی نکرده باشه .
من پیشنهاد می کنم تمامی کتاب های این استاد گرامی رو مطالعه کنید تا شاید کمی از ابهامات ذهن شما برطرف بشه
شما می تونید با سر زدن به سایت آقای مطهری تمامی کتاب های ایشون رو دانلود کنید .

سلام خدا جون . من و تو دیشب کلی با هم حرف زدیم . من گفتم تو خوب گوش دادی و درکم کردی. تو گفتی و من چون خیلی وقت بود که ازت دور بودم نتونستم همه حرفاتو بفهمم ولی حرفات آرومم میکرد بعد از این همه دوری تازه داشتم میفهمیدم از بین این همه کسی که ادعای دوستی با منو دارن تو بهترین و حقیقی ترین دوستمی .
امروز وقتی داشتم حرفای نورانیتو می خوندم به این جمله رسیدم که : جز خدا هیچ کس دوست و سرپرست و یاور شما نیست.خدایا یه رفیق واقعی هیچ وقت رفیقشو تنها نمیذاره تو غم و شادی کنارشه .حتی میگن یه دوست واقعی کسیه که اگه تا سه بار عصبانیش کردی خشمشو فروببره و با تو نرمخو باشه . خدایا اما ما تو زندگیمون چندین هزاربار اشتباه کردیم ولی هنوز از بلاها نجاتمون میدی .هنوز بوسه هات تو زندگیمون گل میدن . هنوز با همه بدیمون با این که یه عمر به همه نگاه کردیم و چشم از تو برداشتیم وقتی چیزی ازت میخوایم وقتی درد داریم
وقتی میدونیم اشتباه کردیم و میدونی باز ممکنه از پیشت بریم ولی با همه این اوصاف سنگ صبورمونی . هنوزم آغوش گرمتو برای هق هق گریه هامون باز میکنی .خدایا این دیگه دوستی نیست . این فراتر از دوستیه . خدایا تو عاشقی وما فارغ . خدایا تو با زبون عشق با بنده ات حرف میزنی ما با زبون عادت. خدایا تو هیچ چیزی رو نمیبینی غیر از ما ولی ما همه رو میبینیم غیر از تو .انگار تو داری ما رو می پرستی . خدایا خجالت میکشم وقتی میگی بنده من از رحمت من نا امید نشو . خدایا با این همه عشقبازی تو ما چه طور رومون میشه بازم ناامید باشیم از تو ؟ با چه رویی به خودمون اجازه میدیم یاس تو وجودمون رسوخ کنه؟
چرا ما عشق تو رو نمیفهمیم ؟ چرا ما فقط مدعی هستیم ؟ کی میخوایم بفهمیم ما یه دوست حقیقی داریم
کی میخوایم عاشق کسی بشیم که یه عمر نقش معشوقو براش داشتیم کسی که به عاشق شدن ما ذره ای احتیاج نداره و ثمره این عاشقی رو ارزونی خودمون میکنه
من کی میخوام عاشق رفیق واقعیم بشم؟
چرا عادتم تو باشی
میخوام عاشق تو باشم