تبليغاتX
اگر از گناه کردن خسته شده ای بیا
از امشب  زنی از میان اهل بیت پیامبر بر می خیزد و رسالت برادر را بر دوش میگیرد

امشب شب دل پاره پاره  شده خواهر است

خواهری که در وداع برادر با دل خونین سیر برادر را نگاه کرد و سر تا پای برادر را بوسه باران کرد

امشب صدای گریه کودکی  می آید که به جای آب لحظه ای آغوش پدر را می خواهد

امشب کودک پدر را صدا می زند ولی از پدر جوابی نمی شنود

امشب شب تنهایی زینب است

امشب شبی است که ما باید فکر کنیم اگر ما در زمان زینب سلام الله علیها و آن زنان و کودکان غریب   بودیم  از آن دسته ای بودیم بر تن بی سر ما میگریستند یا از آن دسته ای که از شدت شرم نتوانستند بر چهره زینب نگاه کنند چون برادر زینب را تنها گذاشتند

امشب شاید زینب (س) به من و تو نگاه میکند که آیا ما مانند مردم کوفه امام عصرمان را تنها خواهیم گذاشت و دوباره درد دیگری را بر دل  زینب اضافه میکنیم؟

خجالت می‌کشم از تو...


 *می‌خوام یه قطره از دریا

لبامو تر کنه اما

خجالت می‌کشم از تو

تو گفتی می‌گذری از من

ولی با این همه حرفا

خجالت می‌کشم از تو...

نه من دنیا،نه تو فردا

عطش گریه،روز و شب‌ها

خجالت می‌کشم اما

تو اون بالا سر نیزه

چه کردی با دل تنها...

دل تنها،دل خواهر

دل غم دیدۀ پر پر

دل ویرون و ویرون‌تر

خجالت می‌کشم از تو

خجالت می‌کشم از تو

خجالت از تو

خجالت از تو و زهرا

آخه اینجا یکی می‌گه

دلش تنگ واسه بابا

دل تنها

دلش تنگ واسه بابا...

*این ترانه رو آقای محمد علیزاده خوندن . ترانه سراش هم فرزاد حسنی هستن

گفتم بگم تا حفظ امانت شده باشه

 

+ نوشته شده در 87/10/18ساعت 21:51 توسط یگانه . ق |

تو خیابون که قدم میزنی آدمایی رو می بینی که از دور میان بهت نزدیک میشن از کنارت میگذرن و دوباره دور میشن احساس بدی بهت دست میده انگار تو همه رو می شناسی ولی هیچ کس تو رو نمیشناسه دلت میگیره که همه آدما رنگ و بوی عبورو دارن. انگار همه آدما و ارتباطشون یه توهمه . یاد این حرف انیشتین میفتم که  میگه : واقعیت توهمیه که زیاد ایستادگی کرده . تمام این دنیا پره از اومدنا و رفتنا و ارتباطا و دل بستنایی که واقعیت دارن با خودم میگم پس دنیا هم با این همه جلوه و زرق و برقش یه توهمه . چقدر دردناکه ! به این دنیا با همه تلخیا و شیرینیاش دل می بندی بعد فرض کن یه نفر بیاد بهت بگه از این دلبستگی ضرر کردی چون  همه اینا توهم بود انگار یه پارچ آب یخ ریختن رو سرت .وقتی فکرشو میکنی دوست داری از این واقعیات فرار کنی . دلت نمیخواد به چیزایی که صرفا  وجود داره نزدیک بشی .دنبال چیزی یا کسی میگردی که علاوه بر وجود داشتنش درست و موندگار باشه .دنبال چیزی یا کسی که حقیقت داشته باشه نه واقعیت .دنبال همون که مثل آدمای خیابون نباشه که اول  بهت نزدیک بشه بعدشم ازت فاصله بگیره دنبال همون که همیشه با توئه و بهت نزدیکه .همون که هر کاری که بکنی و هر جا که باشی باهاته . تو رو می بینه . محدود به مکان و زمان نیست که این جا باهات باشه و اونجا نباشه . الان پیشت باشه و فردا یه جای دیگه باشه  وقتی دنیا داره بهت نزدیک میشه و روی خوش بهت نشون میده اون باهاته و وقتی همین دنیا ازت فاصله میگیره و ازت دور میشه بازم بهت نزدیکه و صداتو می شنوه این موجود دیگه به رنگ توهم نیست . فانی نیست . باطل و نابود شدنی نیست  .این موجود حقیقت محضه و حق و حقیقت همیشه پا برجاست

کاش همیشه یادم باشه که حق نزد حضرت حقه و هممون یه روزی به سوی خودش برمیگردیم .به سوی او که باقیست

+ نوشته شده در 87/09/07ساعت 1:45 توسط یگانه . ق |

چرا چادر را به دختران جوان تحمیل می‌کنند؟مگر در قرآن نیامده که زن‌ها در انتخاب نوع حجاب آزاد هستند؟

پاسخ : در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زن‌ها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیه‌ای به صراحت نداریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/07/16ساعت 13:8 توسط یگانه . ق |

عشق به جنس مخالف تا هنگامی که در حد احساس قلبی است و منجر به ابراز و روابط نامشروع نشده است، از نظر اسلام حرام و مردود نیست و گفتن این که تو را دوست دارم، به خودی خود گناه نیست اما با توجه به این که چنین عشقی برخاسته از طوفان غریزه جنسی است، بدون اشکال نیست،‌ به خصوص آن که در مرحله گفتن باقی نماند و به طور طبیعی، پس از اظهار عشق، روابط دیگری شکل می‌گیرد. متأسفانه از مسیر معیّن، خارج می‌گردد و مراحل بعدی قابل کنترل نیست.
بسیاری از دوستی‌های دختران و پسران در جامعه ما، دارای کارکرد روانی اجتماعی است، یعنی دختران و پسرانی که برای خود دوستی انتخاب می‌کنند، به دنبال یافتن یک پایگاه روانی و اجتماعی مطمئن هستند، ولی با این کارکرد نمی‌توان استمرار دوستی‌ها را تضمین کرد. اطمینان خاطری که دختران و پسران از طریق برقراری دوستی بین خود، جستجو می‌کنند، زیاد طول نمی‌کشد و آنان پی می‌برند که این اطمینان خاطر، به قیمت از دست دادن بسیاری از اطمینان خاطرهای دیگر به دست آمده است»(1)؛ بنابر این لازم است هر گونه اظهار عشق در چهارچوب خاصی که شرع معیّن نموده،‌صورت گیرد و آن چهار چوب خاص، ازدواج است. پس اظهار عشق و دوستی در این چارچوب و برای همسر، نه تنها عیب نیست، بلکه بسیار پسندیده و مطلوب است.
پی‌نوشت‌ها:
1ـ دکتر احمدی، روابط دختر و پسر در ایران، ص 118.

منبع:سایت پاسخگو

+ نوشته شده در 87/07/16ساعت 12:51 توسط یگانه . ق |

 

براى کنترل نگاه از گناه راهکارهایى وجود دارد که مهم‏ترین آن‏ها عبارتند از:
1- خداباورى: اعتقاد به خدا و یقین داشتن به این که انسان در محضر خدا است و خدا ناظر بر تمام احوال و درون آدمى است، به انسان کمک مى‏کند نگاه خود را کنترل نماید. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «فروبستن چشم از گناه میسّر نیست مگر این که انسان عظمت و جلال پروردگار را در قلبش مشاهده کرده باشد».
از امام على(ع) سؤال شد: توانایى بر کنترل چشم چگونه حاصل مى‏شود؟ حضرت فرمود: «این که خود را تحت قلمرو سلطان آگاه از همه مسائل بدانى و تسلیم او باشى».(1)
2- توجه به آثار فروبستن چشم: اگر انسان بداند کنترل نگاه چه آثار و برکاتى دارد، قطعاً بر ادامه آن تشویق خواهد شد.
آثار و فوائدى که بر چشم پوشى مترتب است، عبارتند از:
الف) راحتى دل: کسى که چشمش را فرو بندد، دلش را آرام کرده است.
با چشم چرانى انسان احساس آرامش نمى‏کند، زیرا احساسات و غرایز شهوانى تمام ناشدنى و سیرى‏ناپذیر است و نفس اماره انسان را به بدى و زشتى هر چه بیشتر وادار مى‏کند.
امام على(ع) مى‏فرماید: «کسى که چشم فرو بندد، دلش را صفا داده است».(2)
ب) کشف حقایق: رسول اکرم(ص) مى‏فرماید: «چشمتان را فرو بندد تا عجائبى را ببینید».(3)
ج) شیرینى عبادت را حس کردن: پیامبر اسلام(ص) مى‏فرماید: «مسلمانى چشم خود را از زن نامحرم فرو نمى‏بندد مگر آن که خداوند شیرینى عبادتش را در دل او ایجاد مى‏کند».(4)
د) تزویج حور العین: امام صادق(ع) مى‏فرماید: «کسى که نگاهش به زن نامحرمى بیفتد، پس چشمش را به سوى آسمان افکند و یا نگاهش را فرو بندد، خداوند حورالعین را به ازدواج او در مى‏آورد».(5)
3- توجه به عواقب چشم چرانى: کسى که بداند چشم چرانى چه پیامدهاى ناگوارى دارد، قطعاً به ضرر خود اقدام نخواهد کرد و نگاهش را کنتزل خواهد کرد. رسول اکرم(ص) مى‏فرماید: «کسى که چشمش را از حرام پر کند، خداوند روز قیامت چشمش را از آتش پر خواهد کرد، مگر آن که توبه کند و برگردد».(6)
در روایت دیگر مى‏فرماید: «نگاه تیرى از تیرهاى مسموم شیطان است».(7)
حضرت مسیح فرمود: «از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت و رشد دهنده فسق است».(8)
4- طرد افکار شیطانى: براى کنترل نگاه، باید اندیشه را از نفوذ افکار شیطانى دور نگه داشت، زیرا گام نخست در انحراف، فکر کردن درباره آن است. امام على(ع) مى‏فرماید: «کسى که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سرانجام به آن گناه کشیده خواهد شد».(9)
5- پرهیز از عوامل تحریک زا: تخیّلات تحریک کننده، رفت و آمد در جاهایى که نامحرم است، گفت و گو با نامحرم، دیدن فیلم‏ها و عکس‏هاى مبتدل، زمینه را براى چشم چرانى فراهم مى‏کند.
6- دقت در دوست یابى: بررسى‏ها نشان مى‏دهد که نوجوانان، اوّلین قدم‏هاى انحراف و تباهى را به کمک دوستان ناباب برداشته، سپس در سراشیبى سقوط قرار گرفته‏اند.(10) آلودگى و انحراف، به سرعت از طریق دوستان نا اهل به افراد پاک و سالم سرایت مى‏کند و چشم چرانى از این قاعده مستثنا نیست.
امام على(ع) مى‏فرماید: «از معاشرت با مردم فاسد بپرهیز که طبیعت تو، ناخودآگاه ناپاکى را از طبع آن‏ها سرقت مى‏کند».(11)
7- ازدواج: یکى از راه‏هاى مؤثر در کنترل نگاه، ارضاى صحیح غریزه جنسى از طریق ازدواج است. رسول خدا(ص) مى‏فرماید: «اى گروه جوانان! هر یک از شما که قدرت ازدواج دارد، حتماً اقدام کند، زیرا این بهترین وسیله است که چشم را از نگاه‏هاى آلوده و عورت را از بى عفّتى محافظت مى‏کند».(12)
8- تقویت اراده: چشم چرانى اگر به صورت عادت در آمده باشد، همچون خصایص طبیعى و ذاتى، دامنه دار و پر نفوذ مى‏گردد و به منزله طبیعت دوم در مى‏آید. در این حال رهایى از این عادت ناپسند، نیاز به تصمیم و عزمى راسخ دارد. آن چه در شروع کار مهمّ است، خواستن و انگیزه داشتن است.
براى مبارزه با چشم چرانى باید دو کار انجام گیرد:
الف) به خواسته نفس پاسخ مثبت داده نشود،
ب) عادت پسندیده‏اى جایگزین گردد و خود را به کارهاى پسندیده مانند مطالعه کتاب و ورزش مشغول سازد.
---------------------------------------------------------------------
پى نوشت‏ها:
1. بحارالأنوار، ج 101، ص 41.
2. میزان الحکمة، ج 4، ص 3289.
3. بحارالأنوار، ج 101.
4. میزان الحکمة، همان، ص 3292.
5. همان.
6. بحارالأنوار، ج 73، ص 334.
7. همان، ج 101، ص 38.
8. همان، ص 42.
9. غررالحکم، ج 5، ص 321.
10. محمد على سادات، راهنماى پدران و مادران، ج 1، ص 99.
11. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 272.
12. مکارم الاخلاق، ص 100

منبع :سایت پاسخگویی به سوالات دینی

+ نوشته شده در 87/07/11ساعت 13:32 توسط یگانه . ق |

معنای" عشق " از نظر قرآن و روایات چیست و رابطه آن با "عقل " چگونه است ؟

"عشق" به معنای محبت شدید و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: "بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند،‌ عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است".[بقره (2) آیه 165]
در این آیه شریفه، شد حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است.
در روایات و احادیث،‌ از "عشق" نام برده شده است.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10]
علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می فرماید: عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، ‌عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]

درباره رابطه عقل و عشق نیز باید گفت که وادی عقل با فضای عشق متفاوت است؛ در این باره سه نکته قابل ذکر است:
1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علی(ع) میفرمایند: «عقل هدایت بخش و نجات دهنده است...»، (میزان الحکمه، ج 6، ص 397، ر 13022، مکتب الاعلام الاسلامی، چ اوّل، سال 1362). و نیزمیفرمایند: العقل یصلح الرویة ؛ عقل رویه و منش را اصلاح میکند (همان، ص 396، ر 13019).

2. عقل عشق آفرین است؛ امام علی(ع) میفرمایند: العقل رقی الی اعلی علیین ؛ عقل باعث ترقی انسان به اعلی علیین میباشد (همان، ر13016). وقتی انسان عقل خود را به کار گیرد، راه را از چاه میشناسد؛ سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز مییابد؛ خانه جانان را از کاشانه شیطان جدا میسازد و حتی عشق حقیقی را از عشق مجازی متمایز میکند. انسان در پرتو عقل، راه اعلی علیین را میجوید و لذّت تشخیص و ترسیم چنین راهی، کام تشنه را برای وصول به گوارایی آب تحریک میکند و با تکرار تصور ضرورت پیمودن راه عشق، دل را با خود همراه میسازد. از این رو میگوییم: عقل عشق آفرین است.

3. مرکب وصول و معرفت قلبی عشق است نه عقل؛ عقل چون پلیس، فقط راهنمای خوبی است و گرنه هرگز پای پیمودن راه وصال را ندارد. وقتی با جرقه‏های راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشید؛ دل عاشق گام‏های نخستین راه معرفت را بر میدارد و کم کم به حالاتی بلند میرسد که از عقل نشانی نمیماند.
جناب عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد ( حافظ)
در آن حالات بلند، عقل محو میشود؛ گرچه آن حالات بعد از سال‏ها ریاضت، لحظاتی بیش نیست. پس عقل در دو مرحله اوّل، نه تنها زایل کننده عشق نیست؛ بلکه میتواند راه عشق حقیقی را بنمایاند و در مرحله سوم هم در بعضی از حالات بلند عرفانی و عشق حقیقی،اصلاً جایی برای عقل و توجّه به آن نمیماند. به لحاظ این مرتبه بالا، میتوان گفت: عقل خود حجاب عشق است.
به عبارت دیگر عقل و عشق را اگر به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله ای راهنمایی می کند و برای سیربالاتر باید از نردبان عشق بهره گرفت . در عین حال عقل می تواند مراقبت کند که انسان در مسیر عشق به بیراهه نیفتد.
پس می تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند ، بی آنکه یکی را بگیریم و دیگری را طرد کنیم.

منبع:سایت پاسخگویی به سولات دینی

+ نوشته شده در 87/07/11ساعت 13:14 توسط یگانه . ق |

اعتقادات و اعمال مذهبی برای حفظ سلامت روان سودمند است . بر اساس یک بررسی که نتایج آن در "مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی قزوین " منتشر شد اعمال مذهبی بر حفظ سلامت روان و کنترل درونی تاثیر بسزایی دارد . بر اساس این گزارش پژوهشگران با توجه به تاثیر مثبت باورها و اعمال مذهبی در سلامت روان استفاده از اعتقادات و مذهب را برای برنامه ریزی اقدام های بهداشت روانی به ویژه در جوانان توصیه می کنند

منبع:واحد مرکزی خبر

برگرفته از : مجله موفقیت

+ نوشته شده در 87/07/09ساعت 16:29 توسط یگانه . ق |

دیگه خسته شدم . اضطراب ونگرانی تمام وجودمو پر کرده .یعنی چه اتفاقی قراره بیفته .:

-     خدایا استرس کنکور خواب و خوراکو ازم گرفته                                                                                                                       

-  اگه تو  کسب و کارم شکست بخورم و همه دار و ندارم و از دست بدم ... اون وقت ... وای نه ...         ـ   آخه مگه میشه   تو  این دوره و زمونه با این وضع تورم و توقعات بالای خانواده ها و وضعیت اشتغال و... ازدواج کرد؟                                                                                                                            - نگران آینده بچه امم .همیشه سعی میکنم همه جوانبو تو تربیتش در نظر بگیرم و برای رشد روحی و جسمیش از هیچ تلاشی فروگزار نکنم ولی بازم مضطربم

-   دیگه تا کی باید تو حسرت یه درآمد مکفی باشم لااقل زندگیم طوری بشه که دیگه از کابوسای زیر   دین رفتن و ادای اون خلاص بشم  ا                                                                                                                                       تو زندگیمون جملات بالا رو زیاد شنیدم . هم خودمون از این عبارات استفاده کردیم هم از زبون مردم شنیدیم

 

حالا قصه رو تا  همین جا داشته باشین . کات میکنم و میرم به سکانس بعدی :

یکی از مجلات روانشناسی رو برمیدارم ورق میزنم و میخونمش :

- برای خودت یک هدف صحیح انتخاب کن و با امید و توکل به خدا کارتو شروع کنو ادامه بده  وتلاش وپشتکارتو متوقف نکن   . نترس.  . با شهامت جلو برو و مایوس نشو و صبر داشته باش.از  سنگهای جلوی راهت واهمه نداشته باش ممکنه خیلیا بخوان چوب لای چرخت بذارن خیلیا شاید به اهدافت بخندن و اونا رو به تمسخر بگیرن  و بخوان وانمود کنن که تو پایین تر و کوچیک تر از این هستی که بخوای به این آرزوها حتی فکر کنی ولی تو  ناامید نشو . تو بدترین شرایط  حرکت کن شاید تو مسیر به چیزایی برخورد کنی که باب میلت نباشه و آه بکشی ناامید بشی و بگی بی فایده اس ولی نه … بی فایده نیست گاهی اوقات آخرین کلیدی که تو دستته می تونه قفل رو باز کنه.میگن وقتی تاریکی شب به نهایت خودش برسه طلوع خورشید بسیار نزدیک تر از مواقع دیگه شب میشه . پس همیشه امیدی هست

 

خیلی مطالب مجله بهم انرژی و امید داد . مجله رو میذارم کنار و قرآنو برمیدارم:

سوره عنکبوتو میخونم . به این آیه میرسم (آیه آخر این سوره):

وآنانکه در راه ما به جان و مال جهد و کوشش کردند محققا آنها را به راه (معرفت و لطف خویش )هدایت میکنیم و همیشه خدا یار نکوکاران است

 

 

و حالا آیه110   سوره یوسف :

مردم با انبیا (چندان ضدیت کردند) تا آنجا که رسولان مایوس شده و گمان کردند که وعده نصرت خدا خلاف خواهد شد در آن حال (نزدیک ناامیدی) وقت یاری ما فرارسید تا هرکه را خواهیم نجات بخشیم و انتقام ما از بدکاران عالم باز نخواهد گردید

 

به یاد این آیه از سوره طلاق میفتم :

هرکس خداترس (و پرهیزکار شود )خدا راه بیرون شدن ( از گناهان و حوادث عالم) را بر او می گشاید و از جایی که گمان نبرد به او روزی عطا میکند و هرکه (در هر امر)بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش (بر همه عالم ) نافذ و روان است و بر هر چیز قدر و اندازه ای مقرر داشته است

 

آیه آخر سوره روم:

پس تو ای رسول صبر پیشه کن که وعده خدا البته حق و حتمی است و مراقب باش مردم بی یقین و ایمان مقام حلم و وقارت را به خفت و سبکی نکشانند

 

با خودم گفتم این همه تو کتب و مجلات روانشناسی و موفقیت سرک کشیدی این همه دنبال سخنان و اندیشه های مشاهیر علمی و ادبی و ... رفتی این همه دنبال راهکار و راه حل برای خلاص شدن از اون دوراهی ها و سرگردونیا و نگرانیا (همونایی که تو پارت اول از زبون خودم و مردم گفتم) دویدی و بازم به آرامش نرسیدی و حالا تو این ماه رمضونی خدا بهت لطف کرد و تو دلت انداخت که بری قرآنو برداری و بفهمی که یه عمر تو غفلت بودی جواب همه سوالات و ترسا و تنشای زندگیت کنارت بوده و تو بدون توجه به اون راهی رو رفتی که نمیدونی چه ضمانتی برای سرانجام نیکش وجود داره. در صورتی که به تو برای زندگیت یه دستورالعمل داده شده که بهترین و بالاترین و بزرگترین موجودی که سراغ داری با اطمینان کامل تضمینش میکنه .کسی که هرچی بهت میگه فقط و فقط به نفع توئه و اگه گوش کنی یا نه هیچ نفع و ضرری برای خودش نداره . کسی که تو رو خلق کرده پس بهتر از هرکسی نیازها و خواسته های تو رو درک می کنه . کسی که سخنانش دل مرده ها رو حیات میده . سخنانی که خیلی وقته مهجور مونده . دنبال هر کتابی که خالقش مخلوقه و ممکنه حرفاش خطاهای زیادی داشته باشه مرادمونو  از  مریدی  می خوایم که شاید ازمون دور باشه  در حالی که مرشد از رگ گردن بهمون نزدیکتره   و اون بهتر دوای درد ما رو میدونه 

نمیخوام بگم هرکتابی  قبل از این خوندیم پوچ و بی ارزش بوده ... نه ... تاثیر مثبت  کتب دیگه رو تو زندگیمون انکار نمیکنم .

خلاصه کلامم اینه که :

 

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

 

 

 

 

 پ.ن : من هیچ تخصصی تو بیان معارف قرآن ندارم و اگه از چند تا  آیه حرف زدم از اون چیزایی گفتم که خودم یاد گرفتم وگرنه معارف قرآن بالاتر از اونه که هرکسی مثل من بخواد در موردش راحت حرف بزنه

 

پ .ن : توصیه میکنم قرآنو (مخصوصا کسایی که سواد عربی خوبی دارن)  از روی لغات عربیش همین طور با ترجمه اش بخونن

 

 

+ نوشته شده در 87/07/06ساعت 4:6 توسط یگانه . ق |

 

 

 

 

سلام خدا جون . من و تو دیشب کلی با هم حرف زدیم . من گفتم تو خوب گوش دادی و درکم کردی. تو گفتی و من چون خیلی وقت بود که ازت دور بودم نتونستم همه حرفاتو بفهمم ولی حرفات آرومم میکرد بعد از این همه دوری تازه داشتم میفهمیدم از بین این همه کسی که ادعای دوستی با منو دارن تو بهترین و حقیقی ترین دوستمی .

امروز وقتی داشتم حرفای نورانیتو می خوندم به این جمله رسیدم که : جز خدا هیچ کس دوست و سرپرست و یاور شما نیست.خدایا یه رفیق واقعی هیچ وقت رفیقشو تنها نمیذاره تو غم و شادی کنارشه .حتی میگن یه دوست واقعی کسیه که اگه تا سه بار عصبانیش کردی خشمشو فروببره و با تو نرمخو باشه . خدایا اما ما تو زندگیمون چندین هزاربار اشتباه کردیم ولی هنوز از بلاها نجاتمون میدی .هنوز بوسه هات تو زندگیمون گل میدن . هنوز با همه بدیمون با این که یه عمر به همه نگاه کردیم و چشم از تو برداشتیم  وقتی چیزی ازت میخوایم وقتی درد داریم

وقتی میدونیم اشتباه کردیم و میدونی باز ممکنه از پیشت بریم ولی با همه این اوصاف سنگ صبورمونی . هنوزم آغوش گرمتو برای هق هق گریه هامون باز میکنی .خدایا این دیگه دوستی نیست . این فراتر از دوستیه . خدایا تو عاشقی وما فارغ . خدایا تو با زبون عشق با بنده ات حرف میزنی ما با زبون عادت. خدایا  تو هیچ چیزی رو نمیبینی غیر از ما ولی ما همه رو میبینیم غیر از تو .انگار تو داری ما رو می پرستی . خدایا خجالت میکشم وقتی میگی بنده من از رحمت من نا امید نشو . خدایا با این همه عشقبازی تو ما چه طور رومون میشه بازم ناامید باشیم از تو ؟ با چه رویی به خودمون اجازه میدیم یاس تو وجودمون رسوخ کنه؟

چرا ما عشق تو رو نمیفهمیم ؟ چرا ما فقط مدعی هستیم ؟ کی میخوایم بفهمیم ما یه دوست حقیقی داریم

کی میخوایم عاشق کسی بشیم که یه عمر نقش معشوقو براش داشتیم کسی که به عاشق شدن ما ذره ای احتیاج نداره و ثمره این عاشقی رو ارزونی خودمون میکنه

من کی میخوام عاشق رفیق واقعیم بشم؟

چرا عادتم تو باشی

میخوام عاشق تو باشم

 

+ نوشته شده در 87/07/03ساعت 8:1 توسط یگانه . ق |