ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
پ ن : خدایا تو خودت گفتی که انسان را ضعیف آفریدیم . خدایا مگر این نفهمی و جهالت من از ضعف من نیست . خدایا باور کن من منظوری ندارم . من فقط ضعیفم . خدایا نکند که مرا رها کنی . خدایا نکند که دیگر نکوبی . خدایا من به امید این کوبیدن تو زنده ام . خدایا من ضعیفم . خودت گفتی ...
پ ن 2 : اهدنا الصراط المستقیم . . .
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و احوال
حول حالنا الی احسن الحال
آمین!
http://www.porseman.org/showarticle.aspx?id=62
http://www.porseman.org/showarticle.aspx?id=256
http://porseman.org/showarticle.aspx?id=586
بشنو فریادم را وقتی که فریاد می زنم
و بمن رو کن
وقتی که
مناجاتت می کنم .
من به درگاهت گریختم
و در برابرت ایستادم
و بیچارگیم را بتو عرضه داشتم
و در وادی گرم و نورانیت قرار گرفتم
و گریستم
و امیدوارم به آنچه نزد توست از بی نهایت ها ؛
و تو می دانی من چه در دل دارم و تویی آگاه از حاجاتم .
تو درونم را می فهمی و پنهان نیست بر تو وضع دنیا و آخرتم .
معبودا !
هر که به تو پناه آورد ، واگذاشته نشود و هر که تو رو کنی به وی ، آزاد است
معبودا !
هر که به تو راه پوید ، آزاد است

and let those who cannot find a match keep chaste till Allah give them independence by His grace
دوست نزدیک تر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که دوست در کنار من و من مهجورم
پی نوشت :
خدا کجاست ، اصلاً وجود داره ؟
این سؤال رو وقتی مامانم داشت نماز می خوند ازش پرسیدم
مامانم گفت : آره پسرم. خدا توی قلب آدماست . خدا همه جا هست .
اون موقع 6 سالم بود
وقتی مامانم بهم گفت ، خوشحال شدم . اون شب تا موقع خواب ، هیچ حرفی نزدم . فقط دستمو گذاشته بودم روی قلبم ، تا اینکه خوابم برد .
صبح فرداش هوا سرد بود ، سرویس کودکستان رفته بود .خونمون از کوذکستان دور بود . چشمام خیس بود . دستهام روی قلبم ......
وعده داديم كه اصولی را كه " اخلاق نوين جنسی " بر روی آنها پايهگذاری شده است تحليل و انتقاد كنيم . ولی به نظر میرسد ، قبل از بيان انتقادات طرفداران اين سيستم اخلاقی ، نسبت به اخلاق كهن جنسی و بيان مواد جديدی كه در زمينه اصلاح اخلاق جنسی پيشنهاد میكنند ، انتقاد از اصول نامبرده چندان مفيد نخواهد بود . ممكن است افرادی كه اطلاع كافی ندارند طرح مباحث بالا را چندان لازم و مفيد ندانند اما به نظر ما بحث در اين گونه مسائل در اجتماع حاضر بسيار ضرورت دارد ، نه تنها از آن جهت كه افكار فلاسفه و مفكرين معروف و مشهوری را به خود جلب كرده است ، بلكه از آن نظر كه اين افكار در ميان طبقه جوان در حال پيشرفت و توسعه است ، و چه بسا جوانانی هستند كه سرمايه فكريشان وافی نيست كه به بررسی منطقی اين مسائل بپردازند ، ممكن است شخصيت و شهرت صاحبان اين افكار آنها را تحت نفوذ و تأثير خود قرار دهد و عقيده پيدا كنند كه اين سخنان صد در صد مطابق با منطق است . به نظر ما ضرورت دارد خوانندگان محترم را در جريان بگذاريم و آگاه كنيم كه افكاری كه در اين زمينه از غرب برخاسته و جوانان ما تازه با الف بای آن آشنا شدهاند و احيانا تحت عنوانهای مقدسی نظير " آزادی " و " مساوات " با جان و دل ، آنها را میپذيرند به كجا منتهی میشود ؟ آخر اين خط سير كجا است ؟ آيا اجتماع بشر ، قادر خواهد بود در اين مسير گام بردارد و راه خود را ادامه دهد ؟ يا اينكه اين كلاهی است كه برای سر بشر خيلی بزرگ است . اين راهی است كه ادامه دادن آن جز فناء بشريتچيزی در بر ندارد ؟
مدعيان اصلاح اخلاق جنسی ادعا میكنند كه اخلاق كهن جنسی علل و اسباب و سرچشمههائی داشته است كه اكنون از ميان رفته يا در حال از ميان رفتن ست ، اكنون كه آن علل در كار نيست ، دليل ندارد كه ما باز هم اين سيستم اخلاقی را كه احيانا توأم با خشونت هم بوده است ادامه دهيم . بعلاوه اموری كه منشأ پيدايش اين اخلاق شده جرياناتی جاهلانه و يا ظالمانه بوده است كه با آزادی و عدالت و حيثيت ذاتی انسانی منافات دارد ، عليهذا به خاطر انسانيت و عدالت هم كه باشد بايد با اين اخلاق
مبارزه كرد . میگويند اخلاق كهن جنسی را امور ذيل به وجود آورده است : مالكيت مرد نسبت به زن ، حسادت مردان ، كوشش مرد برای اطمينان به پدری خود ،اعتقادات مرتاضانه و راهبانه به پليدی ذاتی رابطه جنسی ، احساس پليدی زن نسبت به خود به واسطه عادت ماهانه زنانه ، و پرهيز مرد از او در اين مدت ، مجازاتهای شديدی كه زن در طول تاريخ از ناحيه مرد ديده است ، و بالاخره عوامل اقتصادی كه زن را همواره نيازمند به مرد میكرده است .
اين علل و اسباب چنانكه واضح است يا ريشه تعدی و ستمگری دارد و يا از خرافات ناشی شده است و شرائط محدود زندگی آن وقت چنين ايجاب میكرده است . اكنون كه مالكيت مرد نسبت به زن از ميان رفته است ، اطمينان پدری را از راه استفاده از داروهای ضد آبستنی كه دراثر پيشرفت طب پيدا شده ، بدون بكار بردن روشهای خشونت آميز قديم میتوان بدست آورد ، عقايد مرتاضانه و راهبانه بسوی زوال و نيستی میرود ، احساس پليدی عادت زنانه را با بالا بردن سطح معلومات ، و تفهيم اينكه يك عمل ساده وظايف الاعضائی بيش نيست میتوان از بين برد ، دوران آنمجازاتهای سخت و شديد هم ديگر سپری شده است ، عوامل اقتصادی كه زن را اسير میكرد ديگر وجود ندارد و زن امروز استقلال اقتصادی خود را باز يافته است ، بعلاوه دولت تدريجا دستگاههای خود را بسط میدهد و زن را در ايام بارداری و زايمان و شيردادن تحت حمايت خود قرار میدهد و او را از مرد بی نياز میكند و در حقيقت دولت جانشين پدر میشود . حسادتها را با تمرينهای اخلاقی بايد از ميان برد و با وجود اينها ديگر لزومی ندارد ما همچنان به اين اخلاق كهن بچسبيم.
اين است انتقادات و خردهگيريهائی كه بر اخلاق كهن جنسی گرفته میشود و اين است دلائلی كه ايجاب میكند حتما رفورمی در اين بخش از اخلاق بشری صورت گيرد . اكنون ببينيم چه موادی در اين سيستم اخلاقی پيشنهاد میشود ، البته از اول بايد توجه داشته باشيد كه همه اين مواد اصلاحی بر محور شكستن قيود كهن و رفع منعها و محدوديتهای قانونی گذشته میچرخد . اولين موضوعی كه مورد توجه قرار گرفته است كاميابی آزادانه زنان و مردان از معاشرتهای لذت بخش جنسی است و به عبارت ديگر آزادی عشق است ، میگويند زن و مرد نه تنها قبل از ازدواج بايد از معاشرتهای لذت بخش آزادانه جنسی بهرهمند باشند ، بلكه ازدواج نيز نبايد مانعی در اين راه بشمار آيد ، زيرا فلسفه ازدواج و انتخاب همسر قانونی اطمينان پدر است به پدری خود نسبت به فرزندی كه از زن معينی بدنيا میآيد ، اين اطمينان را با بكار بستن داروهای ضد آبستنی كه مخصوصا پيشرفت طب امروز آنها را به بشر ارزانی داشته است میتوان بدست آورد . بنابراين هر يك از زن و مرد میتوانند علاوه بر همسر قانونی ، عشاق و معشوقههای فراوانی داشته باشند ، زن مكلف است كه در حين آميزش با عشاق خود از داروی ضد آبستنی استفاده كند و مانع پيدايش فرزند او گردد ، ولی هر گاه تصميم گرفت كه صاحب فرزند گردد الزاما بايد از همسر قانونی خود استفاده كند . " كمونيسم جنسی " تنها از آن نظر قابل عمل نيست كه رابطه نسلی را ميان پدران و فرزندان قطع میكند ، بشر از اعتماد نسلی نمیتواند صرف نظر كند ، هر پدری میخواهد فرزند خود را بشناسد و هر فرزندی میخواهد بداند از كدام پدر پيدا شده است . فلسفه ازدواج و انتخاب همسر قانونی همين است و بس ، اختصاص جنسی را به همين اندازه بايد محدود كرد ، و با تأمين رابطه نسلی به وسيله فوق موجبی برای تحديد بيشتر وجود ندارد . برتراند راسل میگويد : " جلوگيری وسائل ( وسائل ضد آبستنی ) توليد نسل را ارادی كرده و آنرا از صورت يك نتيجه اجتناب ناپذير روابط بيولوژيك ( توليد قهری فرزند در اثر آميزش ) بيرون آورده است . به دلائل متعدد اقتصادی كه در فصول پيش شرح داديم ، محتملا پدر برای تربيت و اعاشه اطفال كمتر اهميت خواهد داشت ، بنابراين دليلی نيست كه مادری برایپدری اطفال خود همان مردی را انتخاب كند كه خاطرش را برای عاشقی و رفاقت میخواهد . " مادر " آينده ممكن است شانه از زير اين تعهد خالی كند بدون آنكه لطمهای بسعادت او وارد شود . برای مردان ، انتخاب مادر اطفال خود از اين هم آسانتر و سادهتر خو اهد بود . كسانی كه مانند من معتقدند كه روابط جنسی فقط هنگامی مسئله اجتماعی و ( قابل تجديد ) محسوب میشود كه طفلی به وجود آيد بايد مثل من اين دو نتيجه را بگيرند : اولا عشق بدون بچه آزاد است ( و ثانيا ) ايجاد اطفال بايد تحت مقرراتی شديدتر از آنچه امروز هست قرار گيرد " . راسل " بعدا به حل يك مشكل اجتماعی ديگر نيز میپردازد و آن مشكل بهبود نژاد بشر است . میگويد وقتی روابط جنسی بر اين اساس قرار گرفت ، اجتماع میتواند فقط به زنان و مردان معينی كه از لحاظ شخصی و ارثی واجد شرايطی باشند اجازه توليد نسل بدهد ، آن زنی كه پروانه توليد نسل دارد از مردانی كه از لحاظ ارثی ارجح شناخته شوند برای تخم گيری و توليد نسل استفاده میكند ، در حالی كه مردان ديگری كه عشاق خوبی خواهند بود از حقپدری محروم خواهند بود .
راسل كم كم به گفتهها و پيشنهادهای خود جنبه اخلاقی نيز میدهد و بهاندرز و موعظه میپردازد ، چون معتقد است يكی از ريشههای اخلاق جنسی كهن حسادت است ، مردان و زنان را به ترك حسادت توصيه میكند ، میگويد : " در طريقی كه من پيشنهاد میكنم راست است كه زوجين را از وفاداری نسبت به يكديگر مبری میدارم ، اما در عوض تكليف دشوار منكوب كردن حسادت را به عهدهشان میگذارم ، يك زندگی هشيارانه بدون تسلط بر نفس غير ممكن است ، در اين صورت بهتر است يك احساس شديد و مزاحم را چون حسادت تحت انتظام درآوريم و نگذاريم مانع نمو عمومی احساسات عاشقانه بشود ، اشتباه اخلاق قديمی در آن نيست كه كف نفس را توجيه میكند بلكه در آن است كه در مورد استعمال آن اشتباه مینمايد " ( مقصود راسل اين است كه قدما از لحاظ اخلاقی به كف نفس توصيه میكردند ، من نيز به كف نفس توصيه میكنم ، اما نظر قدما در كف نفس بر اين بود كه غريزه جنسی محدود گردد و نظر من به اين است كه جلو حسادت در امر جنسی كه نامش را غيرت گذاشتهاند گرفته شود مردان آنگاه كه با عشقبازيهای همسران خود مواجه میشوند و احساس ناراحتی میكنند بايد كف نفس و اغماض كنند ، مزاحم آنها نشوند بلكه از آن مرد بيگانه كه همسر محبوب آنها را خوشحال و مسرور كردهاند شكرگذار باشند ) . هم او میگويد : " ايجاد فرزندان بايد فقط در ازدواج صورت گيرد وروابط بيرون از ازدواج به وسائل مختلف خنثی گردد ، و شوهران هم نسبت به عشاق همانقدر غمض عين داشته باشند كه شرقيان نسبت به غلامان خنثی ( مقصود غلامان اخته و خواجه سرايان است ) داشتند ، اشكال اساسی اين طريق ، اطمينان اندكی است كه به وسائل ضد آبستنی از يك طرف و صميميت زنان از طرف ديگر ( كه از عشاق خود باردار نشوند و به ريش شوهر نبندند ) میتوان داشت اما اين اشكال با مرور زمان كاهش خواهد يافت " .
رفورم و اصلاح ! به همين جا خاتمه پيدا نمیكند ، موضوعات ديگری نظير ستر عورت ، ممنوعيت ازدواج با محارم ، نشر صور قبيحه ، استمناء ، تمايل به هم جنس ، سقط جنين ، آميزش در ايام عادت و امثال اينها نيز مورد بحث قرار میگيرد . بعضی از اين موضوعات از قبيل لزوم ستر عورت و منع
نشر صور باصطلاح قبيحه صريحا مورد انتقاد قرار گرفته و بعضی ديگر از قبيل استمناء از حوزه اخلاق خارج دانسته شده است و در قلمرو طب بشمار آمده است ، احيانا از نظر طبی اگر غير مجاز شناخته میشود كسی كه بسلامت خود علاقمند است آنرا ترك میكند ، به هر حال نمیتواند ممنوعيت اخلاقی داشته باشد ! اكنون نوبت آن است كه ما اصول اساسی و اركان اصلی اين سيستم اخلاقی را كه قبلا بيان كرديم دقيقا بررسی كنيم ، سپس فلسفه اخلاق جنسی اسلامی را كه با اخلاق جنسی قديم و جديد غرب مغاير است توضيح دهيم ، تا يك بار ديگر روشن شود يگانه مكتبی كه صلاحيت رهبری بشر را دارد اسلام است ، و هم روشن شود كه كار غرب در فلسفه اجتماعی به هذيان و پريشانگوئی رسيده است ، وقت آن است كه غرب مانند همه زمانهای ديگر ، با همه تقدمی كه در علوم و صنايع دارد ، فلسفه زندگی را از شرق بياموزد .
قسمت اول مقاله را از اینجا بخوانید
** برگرفته از کتاب اخلاق جنسی نوشته ی استاد مطهری
پ ن ) عنان نگاهت را که رها کنی ، اندوهت زیاد می شود !
برایت نگران بودم ! نگران اینکه قدر خودت را ندانی یا ندانی که واقعاً کیستی . تو خیلی مهمی ! این را می دانستی ؟!
یک روز خداوند داشت خلق می کرد و هی می آفرید ؛ چیزی را به وجود آورد که خیلی مهم بود . خدا آن چیز را به زمین داد تا نگهدارش باشد ولی زمین به لرزه در آمد و قبول نکرد
بعد آن را به کوه داد تا آن را نگهدارد . کوه با آن عظمت و گستردگی اش ناگهان از هم پاشید و قبول نکرد . توانش را نداشت !
بعد آن را به آدم داد . آدم وقتی که با آن امانت روبرو شد ، نترسید ، از هم نپاشید ، به لرزش نیفتاد و نمرد . آدم لبخند زد و قبول کرد . امانت خدارا ؛ هدیه ای از جانب بی نهایت !
اینگونه بود که آدم ( یعنی تو !) اشرف مخلوقات شد . و اینگونه بود که تو مهم ترین آفریده خداشدی .
تو امانت دار خدایی ! تو توانایی آن را داری که انتخاب کنی .
وقتی که در آن دنیا نتایج نمراتت را به دستت دادند ، نه از تک ماده خبری است نه از تجدیدی . یا باید قبول شوی یا رفوزه
این تویی که مسئول سعادت و شقاوت خود هستی پس تو خیلی مهمی . چون تو توانایی آن را داری که خود را خوشبخت کنی !
غصه نخور!
بلند شو !
پنجره ها همیشه به روی تو بازند
کافیست آنها را باز کنی و ریه های روحت را از ابدیت پر و خالی کنی!
و پرواز کنی
به سوی بی نهایت ها !
و لبخند بزنی تا
زمین و زمان به تو سلام کنند !
پ ن 1 ) یه تشکر خیلی ویژه از یگانه خانم بابت همکاری بی دریغشون .امیدوارم هر جا که هستند موفق باشند و هر چه زودتر به دنیای مجازی برگردند
پ ن 2 ) خدمت سارا خانم خیر مقدم عرض می کنم و امیدوارم که همکاریمون روز به روز بیشتر بشه و ما بیشتر از مطالب قشنگشون استفاده کنیم
پ ن 3) از تمامی دوستان گلم بابت این غیبت طولانی عذر خواهی می کنم و از همه بازدید کننده ها به خاطر لطفی که دارند تشکر می کنم
من همش می ترسم
نمی دانم چرا ولی از ترس اینکه این عذاب وجدان رهایم نکند می ترسم .
من می ترسم از اینکه : نکند بی لیاقت باشم .
دائم در فکر اینم که لیاقت ندارم ... لیاقت خیلی چیز ها را ... حتی این وبلاگ را
من دچار جنگ نیت ها شده ام .
من تکلیفم با خودم معلوم نیست .
برای من دعا کنید !
به خداوند بگویید : بنده ای اینجا در خود می پیچد ، مثل مار . برای رهایش عقده هایش ، هی نیش می زند . اما هنوز نیش زدن را یاد نگرفته . بدنش زهر آلود شد از نیش خودش ....
به خدا بگویید : او نابینا شده است ... راهی نیست تا طنابی ، ریسمانی یا حتی نخی را ببیند ؟ اینجا گودالش تاریک تاریک است ....
پ ن : خدا را شکر این وبلاگ یک نویسنده دیگر هم دارد
پ ن : برای مدتی می روم شاید زود برگردم
اخلاق جنسی قسمتی از اخلاق به معنی عام است . شامل آن عده از عادات و ملكات و روشهای بشری است كه با غريزه جنسی بستگی دارد . حياء زن از مرد ، غيرت ناموسی مرد ، عفاف و وفاداری زن نسبت به شوهر ، ستر عورت ، ستر بدن زن از غير محارم ، منع زنا ، منع تمتع نظری و لمسی از غير همسر قانونی ، منع ازدواج با محارم ، منع نزديكی با زن در ايام عادت ، منع نشر صور قبيحه ، تقدس يا پليدی تجرد ، جزء اخلاق و عادات جنسی بشمار میروند . اخلاق جنسی به دلیل قدرت و نیروی فوق العاده قوی آن ، همواره مهمترين بخشهای اخلاق به شمار میرفته است .
ويل دورانت میگويد : " سر و سامان بخشيدن به روابط جنسی هميشه مهمترين وظيفه اخلاقی به شمار میرفته است ، زيرا غريزه توليد مثل ، نه تنها در حين ازدواج بلكه قبل و بعد آن نيز مشكلاتی فراهم میآورد . و در نتيجه شدت وحدت همين غريزه و نافرمان بودن آن نسبت به قانون و انحرافاتی كه از جاده طبيعی پيدا میكند ، بی نظمی و اغتشاش در سازمانهای اجتماعی توليد میشد "
نخستين بحث علمی و فلسفی كه در اينجا به ميان میآيد اين است كه سرچشمه اين اخلاق چيست ؟ چطور شد كه مثلا خصيصه حيا و عفت در زن پيدا شد ؟ چرا مرد در مورد زن خود غيرت میورزد ؟ آيا اين غيرت همان حسادت معمولی است كه بشر آنرا در همه جا محكوم كرد و استثناً در اين يك مورد آنرا پسنديده میداند ؟ يا چيز ديگر است ؟ اگر همان حسادت است علت استثناء چيست ؟ و اگر چيز ديگر است چگونه میتوان آنرا توضيح داد ؟ همچنين منشأ زشت شمردن كشف عورت ، فحشاء ، ازدواج با محارم و غيره چيست ؟ آيا سرچشمه اينها خود فطرت و طبيعت است ؟ آيا فطرت و طبيعت برای اينكه به هدفهای خود نائل آيد و به زندگی بشر كه طبعا اجتماعی است نظام بدهد اين احساسات و عواطف را در بشر نهاده است ؟ يا علل ديگری در كار بوده و در طول تاريخ در روحيه بشر اثر كرده تا تدريجا جزء ضمير اخلاقی بشر قرار گرفته است؟
پی نوشت: یادمه توی بحبوحه کنکور که هم نا امید بودم هم استرس داشتم ، یه کتاب زبان انگلیسی گرفتم برای تست زدن که ناشرش ، نشر پیشگامان بود . متنی که بالا خوندید رو توی مقدمه او کتاب نوشته بود ( البته من کمی توش دخل و تصرف کردم ). اون زمان که من این نوشته رو خوندم خیلی روی من تأثیر گذاشت .
حالا هم که دوباره خوندمش ، منو برد به اون زمان . به خودم و به گذشتم نگاه می کنم .... چقدر دلم گرفته ....... من چند قطره اشک لای اون کتابا جا گذاشتم .......
توی این دور و زمونه ایمان داشتن به خدا سخت شده . ایمان نه به معنای دوستی با خدا ، به معنای عمل کردن به تمامی آنچه خداوند دستور فرموده .
این بی ایمانی علت ها و ریشه های زیادی داره . یکی از مهم ترین این عوامل عدم اطلاع رسانی و کوتاهی در تفهیم احکام دین به جوون هاست .
من به عنوان یک جوون حق دارم بدونم که چرا باید احکام دین رو انجام بدیم . مثلاً فلان حکمی که خدا داده به چه دردی می خوره یا لااقل یکی از موارد استفادش چیه .
ولی دریغ از یه عالم که بخواد برای این دسته از جوون ها که بدنبال دین هستند ، دل بسوزونه .
ما داریم توی جامعه ای زندگی می کنیم که مسئولان و روحانیون و علما به تنها چیزی که فکر می کنند اینه که هر اتفاقی که قراره بیافته رو به اسلام و دین و مذهب ربط بدن ولی واقعیت اینه که اونها هیچ کاری رو برای بخش منطقی دین انجام نمی دند .
ما توی دنیایی زندگی می کنیم توش انواع مکاتب و فرقه ها علیه خداوند و دین وجود داره . فرقه هایی گول زننده با اصول و قوانینی محکم . اگرچه این قواعد ناقصه ولی اونقدر هست که ذهن جوان امروز رو قانع کنه . ولی متأسفانه ما نمی تونیم توی دین اسلام که کامل ترین و بهترین دین محسوب می شه چند تا دلیل محکمه پسند بیاریم که ذهن جوون امروز رو قانع کنه . یعنی آدمش وجود نداره . بانیان مذهب در جامعه ما توان و صلاحیت این رو ندارند که دین رو تبیین و به بهترین شیوه تبلیغ کنند .
من جوون وقتی میام اصول مکاتبی مثل اگزیستنسیالیسم یا حتی فرقه هایی که تاریخ مذهبشون گذشته ( مثل مارکسیم یا کومونیسم ) رو می خونم ، با مسائلی مواجه می شم که توی دین ما ( اسلام ) توجیهی براش وجود نداره ( یعنی آقایون روحانی در اون حدی نیستند که بخوان از دین کاملی مثل اسلام ، این مسائل رو توجیه و تفهیم کنند ) و ناخود آگاه جذب اون فرقه های ناقص می شم .
در صورتی که اگه چهار نفر آدم حسابی پیدا می شد که بیاد دین رو به صورت کاربردی و مفهومی توی ذهن من جا بندازه ، دیگه دچار این انحرافات ذهن نمی شدم .
بگذریم ...
این مقدمه نسبتاً طولانی رو نوشتم تا بگم : ما فقط یک بار زندگی می کنیم و دنیا و آخرت ما با همین یک بار زندگی مشخص می شه . حالا که جامعه ما اینجوری دچار تضاد شده و دین بر اساس شعار به مردم عرضه می شه ، ما هم نباید دست رو دست بگذاریم چون این زندگی ماست ، سعادت یا شقاوت ماست .
توی این شرایط ، تفکرات و اندیشه های روشن فکر های جامعه می تونه خیلی کمک کنه . روشن فکرانی که به معنای واقعی کلمه عالم بودند و دین با خون پوست و فکر و اندیشه اونها معنوس بود و تا زمانی که زنده بودند سعی کردند تا مردم و خصوصا جوون ها رو از انحراف فکری نجات بدند . این آدم ها اگر چه زیاد نیستند اما اگر خوب کتابها و آثارشون رو مطالعه کنیم ، می تونه خیلی برای ذهن پر از علامت سؤال ، ما چاره ساز باشه .
یکی از این افرار استاده مطهریه .
ایشون تا زمان خودشون تمامی مسائل جامعه رو با نگاه دینی حل فصل می کردند و فرقه ای نبود که ایشون اون رو نقد و بررسی نکرده باشه .
من پیشنهاد می کنم تمامی کتاب های این استاد گرامی رو مطالعه کنید تا شاید کمی از ابهامات ذهن شما برطرف بشه
شما می تونید با سر زدن به سایت آقای مطهری تمامی کتاب های ایشون رو دانلود کنید .
الله اکبر
خدا بزرگتر است !
تا به حال درگير بار معنايي اين جمله شده اي ؟!
اينکه موجودي وجود دارد که از همه چيز بزرگتر است . من تا حالا نتوانسته ام اين جمله را حضم کنم يا به آن ايمان بياورم . در ابعاد ذهن من نمي گنجد . هر چقدر سعي کردم و جنگيدم و فکر کردم ديدم که نمي شود . هر وقت تصميم گرفتم و اراده کردم تا اين دو کلمه را بفهمم نشد .
هر بار ذهنم به طرز عجيبي شروع به کار مي کرد و ابعاد موضوع را بررسي مي کرد و تحليل مي کرد و باز ابعاد را بررسي مي کرد و هي تحليل مي کرد و نتيجه نمي گرفت و باز تحليل مي کرد و باز نتيجه نمي گرفت و ناچار دوباره ابعاد اين دو کلمه را برسي مي کرد و نتيجه نمي گرفت .
کم کم ذهنم خسته مي شد ولي من لجم مي گرفت .
لجم مي گرفت که ذهنم اينقدر ناتوان و مزخرف است . من نا اميد نمي شدم و با همان ذهن خسته دوباره شروع به بررسي ابعاد اين جمله مي کردم ولي ذهنم ديگر کشش نداشت .ناگهان شروع به لرزيدن مي کرد انگار مي خواست منفجر شود ذهنم داغ شده بود دوست داشت از جا کنده شود
و باز هم نتيجه نمي گرفت .
بعد من مانند بيماري لاعلاجي مي شدم که از شدت درد دنبال استامينوفن يا پروفن باشد و چيز هايي را براي آرامش خودم بر ذهن مي راندم
مثلاً مي گفتم : که در اين جهان هستي ميليارد ها کهکشان وجود دارد
هر کهکشان ميليارد ها ستاره دارد
هر ستاره با کمک تعدادي سياره يک منظومه را به وجود مي آورد که من ، روي يکي از اين سياره ها هستم
و نسبت حجم من به سياره زمين يک به .... يک به ..... يک به نمي دانم چي . حتماً يک به 100000000 است .
اينجوري به خودم ثابت ( البته ثابت که نه ) توجيه مي کردم که خدا اينقدر بزرگ هست .
اما الان فهميدم . البته نه آن دو کلمه را . فهميدم که چقدر رياضي دانهايي مثل من احمق هستند که فکر مي کنند براي اثبات هر چيز بايد استدلال کرد . استدلال عقلي .
ولي من فهميدم براي درک مسائل ِ " مهم تر " بايد از استدلال روحي کمک گرفت . اما استدلال روحي کار هر کسي نيست . يعني کار من نيست . من نمي توانم .
براي استدلال روحي بايد عاشق بود . عشق جوهر چنين استدلالي است .
من نمي توانم !
خدايا
من نمي توانم . من فقط بلدم مثل احمق ها چرتکه بياندازم
خدايا کاش من رياضي دان نبودم
من دارم در ابعاد اين ذهن کذايي ، خفه مي شوم !
خدايا دست هاي روح مرا بگير و مرا عاشق کن .
خدايا اگر من لايق شنيدن حرف هاي تو نيستم ، تو خودت لطفي کن و در دل دلبرانت ياد مرا به پا دار تا آنها براي افزايش شعور روحاني من ( همان دانش استدلال روحي ) دعا کنند .
الله اکبر
خدا بزرگ تر است !
تا به حال درگير بار معنايي اين جمله شده اي ؟!
بعضی وقتا منطق جواب گو نیست . باید غیر منطقی با قضیه برخورد کنی !
شب قدر یکی از همین موقیت هاست که با مخاطبت باید غیر منطقی صحبت کنی !
ببین ! وقتی می گن شب قدر از 1000 تا ماه بهتره و ملائک مثل چیز دور و ورت می پلکند پس خود به خود این شب غیر منطقی می شه .
وقتی هم که تو تا صبح بیداری می کشی تا حرف دلت رو بهش بگی باز هم باید غیر منطقی باشی .
منظورم اینه که به خدا بگو : خدایا من گناه می کنم درست . گناهان بزرگی انجام می دم درست . هر وقت توبه کردم فوری توبه رو شکستم درست . هنوز کمی از شیرینی گناه توی دلم مونده درست . ولی با همه اینها تو یه کاری کن که مهرت توی دلم بیفته یه جوری که فکر گناه رو هم نکنم . خدایا تو خودتو به من نزدیک کن تا توی همه کارها وجودتو حس کنم تا باز هم گناه نکنم . اگه من توبه رو می شکونم امشب توی چشمام اشک بیشتری بریز تا رشته های این توبه رو محکم تر کنم . خدایا ............................................
بعد وقتی دیدی که دلت یه جوری شده ، اشک بی اختیار سرازیر میشه و انگار فقط با گریه کردن می تونی زنده بمونی و زندگی با اشک برات معنا داره ، صداتو بلند تر کن ، نترس ، بدون که خدا صداتو شنیده و با تمام گناهان و سیاهی ها و زشتی هایی که توی وجودت هست ، دو دو تا چار تا رو کنار گذاشته و کلی فرشته رو فرستاده تا دورت بچرخند و برات دعا کنندو دلت رو نورانی کنند .
این مثل این می مونه که شما توی یه بیابون با یه گرگ بد ترکیب بزرگ و درنده که خون از لبو لوچش آویزونه مواجه بشید و حیوون هی توی چشاتون زل بزنه و کمک بخواد مثلاً زخمی شده . بعد شما با تمام نفرت و انجاری که از این حیوون دارید دلتون رحم بیاد و زخماشو ببندید با این که می دونید اون حیوون ممکنه بی وفایی کنه و شما رو بخوره !
این دقیقاً نسبت خدا با بنده هایی مثل ماهاست ( البته جسارت نباشه خودمو می گم ) .
آخه خدا خیلی دل رحمه . اصلاً چیزی به اسم دلرحمی رو خودش آفریده پس منبع دل رحمیه !
پس می بینید اینجا هیچ چیز منطقی وجود نداره . اگه پست ترین موجود روی زمین هم هستی می تونی نجات پیدا کنی چون این شبا غیر منطقیه !
وقتی توی اون حالت قرار می گیری و داری گریه می کنی ،و قتی احساس کردی خدا صداتو شنیده و فرشته ها دارن دورت می چرخند ، قدر خودتو بدون ؛ تو یکی از مقدس ترین موجودات روی زمین هستی . ما رو هم دعا کن !
نفسی برای کشیدن نمانده است از بس نفس نفس زده ام
برای این بنده ی درمانده ی در راه مانده سرگردان دعا کنید .....![]()

کاری کن تا بر روی این قالی نخ نمای عقل ؛ روح ریش ریش شده ی خود را اندکی ببنشانیم تا استراحت کند ؛ آخر خونش می ریزد روی این زندگی ................ ما نمی خواهیم مدیونش شویم !
الان افطار دارد می رسد...... زود باش خدا ! دلم گرفته است اندکی نور بیشتر لازم نیست تا ریسمان را ببینم !
همه دنیا بخوان و تو بگی نه
تو بگی اره تمومه
همین که اول واخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه
تو همیشه هستی اما
این منم که از تو دورم
من که بی خورشید چشمات مثل قاب سوت و کورم
نمی خوام وقتی تو هستی
ادم ادمک ها شم
چرا عادتم تو باشی
می خوام عاشق تو باشم
تازه فهمیدم بجز تو
حرف هیچ کی خوندنی نیست
ادمها می یان و می رن هیچ کی جز تو موندنی نیست
منو از خودم رها کن
تا دوباره جون بگیرم
خستم از این عقل خسته
من می خوام جنون بگیرم
دید موسی یک شبانی را به راه
کو همی گفت : ((ای خدا و ای اله
تو کجایی که شوم من چاکرت
چارقت دوزم ، کنم شانه سرت
دستکت بوسم ، بمالم پایکت
وقت خواب آید ، بروبم جایکت
ای فدای تو همه بزهای من
ای به یادت هی هی و هی های من ))
زین نمط بیهوده می گفت آن شبان
گفت موسی : (( با کی استت ای فلان))
گفت : (( با آن کس که ما را آفرید
این زمین و چرخ از او آمد پدید ))
گفت موسی : (( های خیره سر شدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی
ای چه ژاژ است و چه کفر است و فشار ؟
پنبه ای اندر دهان خود فشار !
چارق و پاتابه لایق مر تو راست
آفتابی را چنین ها کی رواست
گر نبندی زین سخن تو حلق را
آتشی آید بسوزد خلق را ))
گفت : ((ای موسی دهانم دوختی
وز پشیمانی تو جانم سوختی ))
جامه را بدرید و آهی کرد و تفت
سر نهاد اندر بیابان و برفت
وحی آمد سوی موسی از خدا
بنده ی ما را زما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی
هر کسی را سیرتی بنهاده ام
هر کسی را اصطلاحی داده ام
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
من نکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم
خون ، شهیدان را ز آب اولی تر است
این خطا از صد ثواب اولی تر است
ملت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
بر دل موسی سخن ها ریختند
دیدن و گفتن به هم آمیختند
چون که موسی این عتاب از حق شنید
در بیابان در پی چوپان دوید
عاقبت دریافت او را و بدبد
گفت : مژده ده که دستورس رسید
هرچ آدابی و ترتیبی مجو
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
گفتم:چقدر احساس تنهایی می کنم
گفتی :من که نزدیکم ( بقره/186)
گفتم:تو همیشه نزدیکی ؛ من دورم.... کاش می شد بهت نزدیک شم
گفتی :هر صبح و عصر ، پروردگارت را پیش خودت با خوف و تضرع و با صدای آهسته یاد کن ( اعراف/205)
گفتم:این هم توفیق می خواد !
گفتی :دوست ندارید خدا ببخشدتون ( نور / 22 )
گفتم:معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی :پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید ( هود/90)
گفتم:با این همه گناه آخه چیکار می تونم بکنم ؟
گفتی :مگه نمی دونید که خداست که توبه رو از بندهاش قبول می کنه ؟!( توبه /104)
گفتم:دیگه روی توبه ندارم
گفتی: :)ولی) خدا عزیزه و دانا ، اوست آمرزنده گناه و پذیرنده توبه(غافر/2-3)
گفتم:با این همه گناه برای کدوم گناهم توبه کنم ؟
گفتی :خدا همه ی گناهان رو می بخشه ( زمر/53)
گفتم:یعنی بازم بیام ؟ بازم منو می بخشی ؟
گفتی :جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه ؟( آل عمران /135)
گفتم:گفتم نمی دونم چرا همیشه مقابل این حرفت کم می آرم ؟ آتیشم می زنه ذوبم می کنه!....خدایا توبه می کنم به برکت این ماه عزیز این مهمونی بزرگ ، توبه می کنم
گفتی :خدا هم توبه کننده ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره /222)
ناخواسته گفتم:الهی و ربی من لی غیرک ؟
گفتی :خدا برای بنده هاش کافی نیست ؟( زمر /26)
گفتم:در برابر همه ی مهربونیت چیکار می تونم بکنم ؟
گفتی :ای مؤمنین خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید . او کسی هست که خودش و فرشته هاش بر شما درود و رحمت می فرستن تا شما رو از تاریکی ها به سوی روشنایی در بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه ( احزاب 41-43)
گفتم : خدایا ممنونم فقط یه دعا دارم بکنم ، اونم اینه که کاری کنی بیشتر بشناسمت تا بیشتر بهت ایمان بیارم تا بیشتر دوست داشته باشم !

خدايا
چه کسي اين وسط مسئوله ؟
خودت ؟
يا جامعه که جوون رو توي اين تنگناها گذاشتن ؟
از میمون های انسان نمای عصر برق
یا از خدایی که در این نزدیکیست ...لای این شبو ها ...پای آن کاج بلند ....
پی نوشت : خدا شریعتی را با سهراب با هم بیامرزاناد !
خدا داره نیگات می کنه داره امتحانت می کنه . داره تو رو می سنجه . که چن مرده حلاجی ؟
ببین مگه تو چی از بقیه کمتر داری . خب اینهمه وقت گناه کردی اینهمه وقت بی حجاب بودی اینهمه وقت نماز نخوندی . بیا یه هفته مثل بچه آدم تمام این کارا رو انجام بده . فقط یه هفته . تأثیرش رو هم ببین .
شاید بگی که نماز رو قبول نداری شاید بگی چه معنی می ده آدم دلا راست بشه و یه سری جملات رو به عربی بگه
ولی اتفاقاً فایده داره . خوب حتماً فایده داشته که اینهمه توی دین بهش تأکید کردن . ببین وقتی می گن ستون دین نمازه این شوخی نسیت . شوخی نیست وقتی که می گن سایر عبادت های انسان وقتی قبول می شه که نماز قبول بشه .
یه خورده باخودت فکر کن . ببین دیگه دوباره زندگی نمی کنی . همین یه باره .
هر کاری راهی داره . خب اگه به یه سری چیزا ایمان نداری مشکل از خودته .
وقتی به نماز ایمان نداری ، دلیل نمی شه که دیگه نمازو ول کنی و ادای روشن فکرا رو در بیاری و بگی نماز مال آدمای متحجره .
خب برو تحقیق کن . ببین چرا نماز خوبه . اصلاً تا حالا به معنای کلماتی که توی نماز گفتی توجه کردی . خودت باید بگردی ببینی معنای حقیقی نماز چیه . این زندگی توئه . این سر نوشت توئه .
خدا داره نیگات می کنه داره امتحانت می کنه . داره تو رو می سنجه . که چن مرده حلاجی


برخوردار باشی .
2 – انتظار نداشته باش همیشه همه چیز مطابق میلت باشد .
3 – از هیچ کس توقع نداشته باش .
4 – قبل از مطمئن شدن در مورد هیچ چیز قضاوت نکن .
5 – در زندگی هدف و تلاش داشته باش .
6 – با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با خودت
رفتار شود .
7 – اندوه روز نیامده را به روز آمده ات نیفزا .
8 – شکست را به تجربه معنی کن .
9 – به قدر توان تلاش کن و بقیه را به خدا بسپار .
10 – هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن چرا که تو
چیزهایی داری که دیگران در حسرت آن هستند .
11 – قلبت را از نفرت خالی کن .
12 – به خاطر اشتباهات گذشته خود را سرزنش نکن .
13 – به هیچ کس جز خدا امید نداشته باش چرا که دل بستن
غیر از خدا سرانجام ناراحتی را به دنبال دارد .
یک نامه ، یک قطره اشک !
«مى خواهم خون گريه كنم امّا قطره اشكى مژگان مرا مرطوب نمى كند؟
مى خواهم فرياد بكشم امّا آه هم از سينه بر نمى خيزد.
مى خواهم بينديشم امّا به چه چيز؟ به كدام بدبختى و نافرجامى؟ مگر مغز انديشمندى هم در برابر اين ناملايمات برجا مى ماند؟!
بيچاره و تنها، ويلان و سرگردان، هراسان و بيمناك از آنچه هستم و خواهم بود، متنفر از همه كس و همه چيز و از اين محيط آلوده و ننگين!
راه پيشگيرى افراد غير آلوده، و درمان آلوده ها!
در بحث گذشته با ذكر چند نمونه زنده ديديم كه چگونه انحرافات جنسى و اعتياد به پاره اى از آنها مى تواند جوانان را به صورت موجودى زبون، ناتوان، مأيوس عقب مانده، و بيمار درآورد، و تا سرحدّ «جنون» و «مرگ» پيش ببرد.
بدبختانه در عصر ما كه بعضى آن را «عصر مسائل سكسى» نام نهاده اند، بسيارى از نويسندگان بى هدف سعى دارند انحرافات جنسى جوانان را كوچك و كم اهميّت جلوه دهند، و گاهى براى خوشايند بعضى از منحرفان آن را يك ضرورت زندگى و از لوازم دوران جوانى معرّفى نمايند!!
دسته اى هم كه مى دانيم و مى دانيد دامن زدن به اين مسأله را وسيله «كاسبى نامشروع» خود ساخته، و براى پيدا كردن سوژه هاى داغ جنسى و تهيه عكس هاى تحريك آميز، زمين و زمان را زير پا گذارده، و از هيچ دروغى هم پروا ندارند!
مثلا در يكى از مجلاتى كه به نام «زنان» انتشار مى يابد اخيراً خبر به اصطلاح تكان دهنده اى كه به قول نويسنده مجلّه سراسر اروپا را در بهت و حيرت فرو برده بود (و شايد دامنه آن نيز به زودى به كرات ديگر كشيده شود!) درج شده بود و آن اين كه اخيراً زنى در يكى از جرايد اعلان كرده است كه براى شوهرش معشوقه پيدا مى كند!!...
آنهاامثال اين خبر را كه به احتمال قوى ساخته و پرداخته خود يا همكارانشان است به عنوان يك وسيله مؤثّر تبليغاتى براى بالا بردن تيراژ مجله خود انتخاب مى كنند؟ حال نشر اين گونه اخبار آن هم با آن آب و تاب، چه اثرى جز ننگ و فساد مى تواند براى اجتماع داشته باشد، اصلا براى آنها مطرح نيست
بدبختى منحصر به اينها نيست، حتى بعضى از به اصطلاح جامعه شناسان و روانشناسان و پزشكان هم از اين «موج جنسى»! بر كنار نمانده و كوشش دارند آن را طبيعى و بى ضرر جلوه دهند.
عدّه اى هم كه معتقد به عواقب شوم و دردناك اين بى بندوبارى هستند در طرح اين مسائل كه به منظور پيشگيرى صورت مى گيرد طورى مسأله را طرح مى كنند كه نه تنها كمكى به حل مشكل و درمان مبتلايان نمى كند بلكه راه هايى را هم كه بلد نبودند به منحرفين مى آموزد و انحرافى بر انحراف آنان مى افزايد!
مجموع اين عوامل است كه مسأله انحراف جنسى را در ميان جوانان به صورت فوق العاده پيچيده و وحشتناكى درآورده كه ريشه كن نمودن آن به اين آسانى ممكن نيست و نياز به صرف وقت و بودجه و طرح هاى دقيق فراوانى دارد .
زيان هاى استمنا
خدمت تمامی بینندگان وبلاگ سلام عرض می کنیم
اینار می خواهیم به موضوعی بپردازیم که شاید دیگر تبدیل به یک موضوع تکراری و پیش پا افتاده شده باشد . یکی از کمتر موضوعاتی که تا این حد با تناقضات و اظهار نظر های گونانگون مواجه شده است .
بله . انحراف جنسی یا بهتر بگوییم : خود ارضایی
اگر شما همین الان در گوگل در مورد این موضوع جستجو کنید خواهید دید که چقدر مطالب مختلفی یافت می شود که نظر و بینش آنها نسبت به این موضوع دارای تناقض عجیبی است .
هدف ما از این مقاله روشنگری ، همدردی و درمان است و کلیه مطالب این مقاله اقتباسی از کتاب انحراف جنسی جوانان نوشته ی آیت الله مکارم شیرازی می باشد .
نخست باید به این موضوع بپدازیم که آیا خود ارضایی ضرر دارد یا خیر . ما این موضوع را صرفاً از نظر علمی و تجربی بررسی می کنیم و فعلاً با جنبه های دینی مسئله کاری نداریم :
بهترین روش برای بیان حقایق ، مطرح کردن سخنان افرادی است که سالها به این عمل زشت مبتلا بوده اند . ما چند نمونه از این سخنان را که در قالب نامه در کتاب انحراف جنسی آمده است عیناً ذکر می کنیم :
ای آرام دل ها !
خوشالم که دارم باز هم با تو سخن می گویم
خدایا دلم به درد آمده است . غمگینم . گویی تار و پود غم در وجودم آنچنان تنیده است که هیچکس را یارای گسستن آن نیست ، جز تو . تو می توانی . اگر بخواهی می توانی . خدایا تو خود بهتر می دانی که آن لحظه که یک مرد گریه می کند چقدر عجیب و بزرگ و هراس آور است . هزاران بار شکر که اشک را آفریدی که چشم را آفریدی برای گریستن . لذت می برم وقتی برای تو گریه می کنم . پس به حرمت این اشک ها کمکم کن .
خداوندا . اگر امروز این ساعت این لحظه مرا درنیابی، چه بسا لحظات و ساعت ها و روز های بی اتنهایی را در جهل و نادانی و در منجلاب های هوس خواهم ماند . خدایا هر لحظه از عمرم غنیمت است تا بیشتر بپرستمت . پس چرا مرا آنطور که خودم می خواهم و تو دوست می داری هدایت نمی کنی ؟
خدایا خسته شدم از این همه تناقضات از این همه دورویی و سر گردانی .
خدایا آخر من ، این بنده ی بی چیز و حقیر و بی اراده ی تو چقدر قدرت دارد که در برابر تند باد های انحراف فکری و اخلاقی تاب تحمل داشته باشد ؟
این جامعه ی بی سر و سامان ، این مردم از خدا بی خبر و این مانکن های خیابانی و .... اینها چه می دانند در دلم چه می گذرند . خدایا من تو را می خواهم . مگر نه اینکه تو خودت مرا آفریدی و تمام نیاز ها و لذت هایم را خودت خلق کردی ؟ پس اگر در کنار تو آرام گیرم اگر به تو برسم و اگر به تو متصل شوم ، دیگر لذت برای من بی معنا می شود زیرا که به سر چشمه ی لذت ها متصل شدم و در منبع بی انتهای لذت غوطه می خورم .
خدایا تومهربان ترین مهربانانی . اصلاً خودت مهربانی و محبت را آفریدی پس خودت بیشتر از هر کسی شایسته ی این صفتی . مددی کن . نظری کن به این بنده مفلوک . دست هایم رابگیر و مرا از این منجلاب آزاد کن ...
سازمان ملی جوانان با انتشار دو گزارش طی روزهای 25 تیر و 5 مرداد در برنا نیوز،سایت خبری مشترک این سازمان و خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی،ادعا کرد:«بيش از 55 درصد کاربران اينترنت در ايران که چيزي در حدود 12 ميليون کاربر فعال هستند به سرچ سايت هاي مبتذل مبادرت مي کنند.بيشترين ميزان عبارات سرچ شده در اينترنت از سوي کاربران ايراني کلماتي شامل عبارات سکس و يا ابزار جنسي بوده است.»
به راه می افتادم . قدم هایم راتند تر می کردم . لحظه ای درنگ ، می ایستادم . و ناگهان می دویدم ، بی امان می دویدم . فریاد می کشیدم و می خندیدم یا شاید گریه می کردم . شاید از گریه ام خنده ام می گرفت یا برای خندیدن می گریستم . اما حقیقت نهفته و تلخ بعد از تمام این تنش ها زمین خوردن بود . زمین خوردنی که بعدش یا علی داشت و باز هم راه افتادن و تند کردن قدم ها و لحظه ای درنگ تا دویدن بی امان .
دیگر خسته شدم .... بی نفس مانده ام در پس این تنگناها
کاش در خودم حل نمی شدم. کاش اینقدر از نزدیک خودم را نمی دیدم .
خدایا می خواهم فرار کنم .... پرواز کنم یا شاید خودم را پرتاب کنم . می خواهم دور شوم از خودم ..... دوست می دارم بروم تا در آخر دنیا آرام گیرم ..برای اینکه خودم را ببینم خودم را از دور ببینم که چه بدبخت و ذلیل در خودم می پیچم . دارم در خودم حل می شوم . من دیگر طاقت دفن شدن در خود را ندارم .
خدایا حالا دیگر زمان آن است تا ریسمان مقدس نجاتت را بنمایانی .... اما نه............ قبل از آن مرا بینا ساز !
یادتان باشد ازدواج بهترین و مقدس ترین و پاک ترین راه برای پاسخگویی به این غریزه است . پس دعا کنید هم برای ما هم برای خودتان !
چه عواملي منجر به فرار از خانه مي شود؟
1-خشونت در خانواده:
اعمال خشونتهاي روحي، جسمي از سوي اعضاي خانواده، عامل بسيار مهمي در فرار دختران است . بسياري از دختراني كه قرباني اين خشونتها مي باشند به دليل ترس از آزاردهندگان و آبروي خويش، جرات اظهار مشكلاتشان را ندارند، لذا از خانه فرار مي كنند و در شرايطي كه از سوي نيروهاي امنيتي مجبور به بازگشت شوند ، تمايلي به اينكار ندارند . زيرا از محيط ناامن خانه مي هراسند .
2-تبعيض
بسياري از والدين آگاهانه و يا ناآگاهانه با تبعيض بين فرزندان ، موجب اختلاف بين آنها و دلسردي آنها از زندگي مي شوند . تبعيض در مواجه با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و تنبيه تبعيض آميز بر اساس برتري پسر بر دختر يا بالعكس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبيني فرزندان نسبت به والدين مي شود . تبعيض با روحيه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبران ناپذيري را بر روح و روان آنها وارد مي كند.
3-محدوديت مطلق:
در بعضي خانواده ها به خواسته هاي مادي ، معنوي فرزندان توجهي نمي شود . لذا توانايي و مقاومت آنها درهم مي شكند، و از هر فرصتي جهت عدم پيروي از هنجارهاي خانواده بهره مي برند و در صدد هستند با فرار از خانه ،از اين محدوديت ها رهايي يابند .
4-آزادي مطلق :
توجه بيش از حد متعارف و در اختيار بودن امكانات فوق حد سني فرزند مي تواند زمينه مسائلي چون فرار از خانه را ايجاد نمايد.
وقتيكه تمايلات و خواسته هاي فرزندان محقق مي شود ، لذا به محض ايجاد مشكلات و بحرانها و فشارها ي زندگي، كه در آن امكان تحقق برخي از آرزوها سلب مي شود و يا در شرايطي كه خواسته هاي فرزند به افراط مي گرايد و والدين با آن مخالفت مي نمايند . فرزند، به دليل تربيت عاطفي (نه تربيت عقلاني ) روحيه عدم درك منطقي شرايط ، ناز پروري و كاهش دامنه استقامت، عصيان و طغيان نموده و همين امر موجب دوري او از والدين و اعضاي خانواده مي گردد كه نهايتا مي تواند زمينه فرار از خانه را فراهم نمايد .
5- وسايل ارتباط جمعي
نقش رسانه هاي جمعي به ويژه ماهواره و اينترنت در رواج بي بندو باري اخلاقي ، مقابله با هنجارهاي اجتماعي ، عدم پايبندي مذهبي و بلوغ زود رس نوجوانان در مسائل جنسي حائز اهميت است .
6- شهر نشيني
بافت اجتماعي شهرهاي بزرگ و پيچيدگي روز افزون زندگي شهري ، فرصت ارتكاب جرائم و رفتارهاي ضد اجتماعي را فراهم مي كند .
جاذبه شهرهاي بزرگ ، رفاه، تجملات شهري و امكانات مادي، انگيزه در اختيار داشتن آنها و زندگي در اين محيط را مضاعف مي كند و سيل عظيم جمعيت با هدف يافتن شغل و دستيابي به امكانات فوق مهاجرت مي نمايند وشهرهاي بزرگ را با خرده فرهنگهاي مختلف در هم مي آميزند و بدين ترتيب پايبندي به آداب و رسوم كاهش مي يابد و آزادي عمل فرد نيز بيشتر مي شود. گاهي همين سراب زندگي مرفه شهري و آزادي عمل دختران را به سوي شهرها متواري مي نمايد.
7- تغيير ارزشها
انسانهاي دنياي امروز در چهار راه سرگرداني و تضاد ارزشها گرفتار آمده اند و نمي دانند به كدامين سو حركت كنند . از يكسو جامعه بستر نويني از ارزشهاي اجتماعي مدرن را مقابل ديدگان افراد قرار مي دهد و از سوي ديگر فرد را با بن بستهاي بسياري در دستيابي به اهداف جديد مواجه مي كند .
جوان امروز در اين شرايط با مشكل بحران هويت روبروست . گاه آنچه كه اجتماع بطور عملي به او مي آموزد با ارزشهاي خانوادگي سنخيتي ندارد و همين امر شخصيت او را دچار دوگانگي مي نمايد .دختران امروزدچار خود درگيري ميشوند و براي فرار از اين حالت به شيوه هاي مختلفي نظير فرار از خانه متوسل مي گردند .
8- مشكلات اقتصادي
برخي از صاحبنظران مشكلات اقتصادي را علت عمده آسيبهاي اجتماعي مي دانند . البته اين به مفهوم نگرش تك عاملي در تبيين انحرافات نمي باشد . به اعتقاد آنان عوامل اقتصادي درچگونگي زندگي فردي و اجتماعي تاثير گذار است . فقر و توزيع ناعادلانه ثروت به همراه فقر فرهنگي زمينه ساز انواع رفتارهاي نابهنجار مي باشد .
امروزه فشار و مشكلات اقتصادي ، احتمال دو شغله بودن و اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل كاذب يا غير مجاز را افزايش داده است .
همين مسئله منجر به كم توجهي آنها نسبت به نياز جوانان ، رفع مشكلات روحي و رواني و تربيت صحيح و شايسته آنها گرديده است
پيامدهاي فرار دختران
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ....

يک خطيب سرشناس با بیان اینکه صدا وسيماي ما اگر به صورت علني مردم را به گناه دعوت ميكرد، اشكالش كمتر از اين بود كه اكنون براي گناه زمينهسازي ميكند، افزود: سن علاقه دختران و پسران در جامعه ما كه مظاهر علني فساد مشخص نيست به شدت پايين آمده و اين صرفا مرهون زحمات دوستان در صداوسيما است.
به گزارش رجانيوز، حجت الاسلام عليرضا پناهيان که در اولين گردهمايي سراسري مجامع وبلاگنويسي سخن مي گفت، با اشاره به مباحث فرهنگي و لزوم هوشياري مردم در مقابل توطئههاي عوامل ضد فرهنگي، اظهار داشت: چندي پيش آخرين نفسهاي ضديت با ايمان و معنويت زده شد البته من سال يا مقطع خاصي مدنظرم نيست اما امروز ايمان و معنويت حرمت و قداست يافته است.
وی با اشاره به اینکه برخي عناصر فرهنگي حساسيت خود را نسبت به خطرات زمانه از دست دادهاند، عرصه فرهنگ را نيازمند مديريت دانست كه فراتر از تجربه، سليقه، و سلامت نفس است.
وی اظهار داشت: اكنون دشمن ديگر نميتواند جلوي گرايش معنويت رابگيرد پس به دنبال انحراف آن است و اكنون در دوره ما ديگر هيچ كس به مقابله علني با دين برنميخيزد چون نتيجه آن را تجربه كردهاند و به همين جهت روشهاي مقابله كنوني آنان از همه خطرناكتر است.
وي با ذکر نمونه اي در اين زمينه ادامه داد: فروپاشي بنيان خانوادهها براي صهيونيستها بسيار مهم است و توليدات اكثر كارگردانان و نويسندگان ما به گونهاي است كه انگار از خانوادههايي بيرون آمدهاند كه فقط در آن دعوا بوده است و بدين ترتيب رسانه براي عدم پذيرش احكام ديني بسترسازي ميكند. بعد مي گويند صداوسيما كه حرامي را حلال نكرده است!
وی خاطر نشان کرد: برخي كارشناسان ما به جاي آنكه ابرو را درست كنند چشم را در ميآورند و اين در اكثر برنامهها مشهود است. مي گويند كدام برنامه، ميگوييم بگرديد در كدام برنامه نيست. در يك فيلم توبه را به لجن مي كشند و مذهبي هاي ما غافل هستند و در فيلم ديگر براي اينكه ارتباط مرد با يك زن ديگر را تقبيح كنند، بي احترامي مادر به پدر را تبليغ مي كنند.
پناهیان با بیان اینکه صدا وسيماي ما اگر به صورت علني مردم را به گناه دعوت ميكرد، اشكالش كمتر از اين بود كه اكنون براي گناه زمينهسازي ميكند، افزود: سن علاقه دختران و پسران در جامعه ما كه مظاهر علني فساد مشخص نيست به شدت پايين آمده و اين صرفا مرهون زحمات دوستان در صدا و سيما است.

این خطیب سرشناس با اشاره به اینکه اكنون در كشور ما اگر يك فرد ده سال كار فرهنگي كند، به عنوان عنصر فرهنگي شناخته ميشود و ما اكنون با خيل عظيم و لشكري از عناصر فرهنگي كه هوشمندي خاصي براي زمانشناسي ندارند مواجه هستيم، تصریح کرد: اكثر عناصر فرهنگي ما دشمنان مدرن را نميشناسند و آگاهي و آشنايي حساب شده با نيازهاي زمانه در مديريتهاي فرهنگي وجود ندارد.
ان الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق سماوات و الارض ربنّا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النّار

