and let those who cannot find a match keep chaste till Allah give them independence by His grace
دوست نزدیک تر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که دوست در کنار من و من مهجورم
پی نوشت :
خدا کجاست ، اصلاً وجود داره ؟
این سؤال رو وقتی مامانم داشت نماز می خوند ازش پرسیدم
مامانم گفت : آره پسرم. خدا توی قلب آدماست . خدا همه جا هست .
اون موقع 6 سالم بود
وقتی مامانم بهم گفت ، خوشحال شدم . اون شب تا موقع خواب ، هیچ حرفی نزدم . فقط دستمو گذاشته بودم روی قلبم ، تا اینکه خوابم برد .
صبح فرداش هوا سرد بود ، سرویس کودکستان رفته بود .خونمون از کوذکستان دور بود . چشمام خیس بود . دستهام روی قلبم ......
شیشه عطر و سر آن:
تا زمانی که شیشه عطر بسته است، عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود، ولی به محض اینکه چند ساعتی سر شیشه ی عطر برداشته شود، عطر داخل آن می پرد و تنها شیشه ی خالی بدون عطر می ماند، که کسی بدان میلی ندارد.
حجاب همانند سر شیشه ی عطر است که بوی خوش و زیبایی و حلاوت و طراوت زنها را حفظ می کند و با برداشتن حجاب آن زیبایی و حلاوت از بین می رود. رمز زیبایی زنهای مسلمان هم همین حجاب است.
ظرف:
انسان همانند ظرفی است که در وسط باران قرار گرفته باشد.
شما اگر این ظرف را پشت و رو بگیرید، به گونه ای که دهانه ظرف رو به بالا باشد، از هر طرف باران ببارد از پشت ظرف می چکد و توی ظرف خشک و خالی می ماند.
انسان آن گاه که حب دنیا دارد، مثل آن می ماند که دهانه ظرفش را رو به خاک گرفته باشد. کاسه اش را واژگون کرده باشد.
اگر من کاسه خودم را واژگون بگیرم و از رحمت مستمر و واسع الهی محروم شوم، باران را تقصیری نیست، من ظرف را بد گرفته ام.
حب خدا، رحمت خدا و لطف خدا چیزی محدود نیست، دائم است، جاری است. ما باید توفیق بهره گیری از آن را داشته باشیم.
آهن و آهن ربا:
آهن جذب آهن ربا می شود. ولی اگر این آهن زنگ بزند و اکسیده شود و خاصیت خود را از دست بدهد، دیگر آهن ربا آن را جذب نمی کند و علت آن پوسیدگی و زنگ زدگی آهن است. گناهان، مانند حجابی بر روی قلب هستند، مانند این است که دور یک سوزن را پارچه و نخ و ریسمان به اندازه ای بپیچند که سوزن دیگر پیدا نباشد، در این حالت، دیگر قیچی آهن ربا آن را نمی رباید، ولی اگر این پرده ها و پارچه ها را از روی آن برداشتید و برهنه شد، سوزن با یک پرتاب جذب آهن ربا می شود و قیچی سوزن را می رباید. مومن نسبت به امامزاده ها مثل آهن و آهن ربا، خودش را به سمت آنها پرتاب می کند و خود را به دامان آنها می اندازد، وقتی که احساس می کند در حرم اینهاست، همه چیز از یادش می رود، انس پیدا می کند و با آنها صحبت و درد دل و گریه می کند و با آنها مانوس می شود.
وقتی شما می خواهید سوزنی را از آهن ربایی جدا کنید، چه طور فشار می آورید که سوزن را از آن جدا کنید، فردی هم که می خواهد زیارت یک امام یا امامزاده را ترک کند، مانند جدایی آن سوزن از آهن رباست؛ که به زور انجام می گیرد. نماز و روزه و زکات و احسان به فقرا انسان را جذب می کنند. امر به معروف هم انسان را جذب می کند که انسان بی تاب می شود و میل دارد که امر به معروف کند. نهی از منکر هم همینطور انسان را جذب می کند. وقتی در یک جا منکری است و انسان نهی از منکر نکرده است، از خودش نفرت دارد و از خودش بدش می آید. همه اینها تاثیرات خودشان را روی قلب دارند. هر چه انسان پاکتر شود، بهتر جذب عبادت و محبت خدا می شود.

توی این دور و زمونه ایمان داشتن به خدا سخت شده . ایمان نه به معنای دوستی با خدا ، به معنای عمل کردن به تمامی آنچه خداوند دستور فرموده .
این بی ایمانی علت ها و ریشه های زیادی داره . یکی از مهم ترین این عوامل عدم اطلاع رسانی و کوتاهی در تفهیم احکام دین به جوون هاست .
من به عنوان یک جوون حق دارم بدونم که چرا باید احکام دین رو انجام بدیم . مثلاً فلان حکمی که خدا داده به چه دردی می خوره یا لااقل یکی از موارد استفادش چیه .
ولی دریغ از یه عالم که بخواد برای این دسته از جوون ها که بدنبال دین هستند ، دل بسوزونه .
ما داریم توی جامعه ای زندگی می کنیم که مسئولان و روحانیون و علما به تنها چیزی که فکر می کنند اینه که هر اتفاقی که قراره بیافته رو به اسلام و دین و مذهب ربط بدن ولی واقعیت اینه که اونها هیچ کاری رو برای بخش منطقی دین انجام نمی دند .
ما توی دنیایی زندگی می کنیم توش انواع مکاتب و فرقه ها علیه خداوند و دین وجود داره . فرقه هایی گول زننده با اصول و قوانینی محکم . اگرچه این قواعد ناقصه ولی اونقدر هست که ذهن جوان امروز رو قانع کنه . ولی متأسفانه ما نمی تونیم توی دین اسلام که کامل ترین و بهترین دین محسوب می شه چند تا دلیل محکمه پسند بیاریم که ذهن جوون امروز رو قانع کنه . یعنی آدمش وجود نداره . بانیان مذهب در جامعه ما توان و صلاحیت این رو ندارند که دین رو تبیین و به بهترین شیوه تبلیغ کنند .
من جوون وقتی میام اصول مکاتبی مثل اگزیستنسیالیسم یا حتی فرقه هایی که تاریخ مذهبشون گذشته ( مثل مارکسیم یا کومونیسم ) رو می خونم ، با مسائلی مواجه می شم که توی دین ما ( اسلام ) توجیهی براش وجود نداره ( یعنی آقایون روحانی در اون حدی نیستند که بخوان از دین کاملی مثل اسلام ، این مسائل رو توجیه و تفهیم کنند ) و ناخود آگاه جذب اون فرقه های ناقص می شم .
در صورتی که اگه چهار نفر آدم حسابی پیدا می شد که بیاد دین رو به صورت کاربردی و مفهومی توی ذهن من جا بندازه ، دیگه دچار این انحرافات ذهن نمی شدم .
بگذریم ...
این مقدمه نسبتاً طولانی رو نوشتم تا بگم : ما فقط یک بار زندگی می کنیم و دنیا و آخرت ما با همین یک بار زندگی مشخص می شه . حالا که جامعه ما اینجوری دچار تضاد شده و دین بر اساس شعار به مردم عرضه می شه ، ما هم نباید دست رو دست بگذاریم چون این زندگی ماست ، سعادت یا شقاوت ماست .
توی این شرایط ، تفکرات و اندیشه های روشن فکر های جامعه می تونه خیلی کمک کنه . روشن فکرانی که به معنای واقعی کلمه عالم بودند و دین با خون پوست و فکر و اندیشه اونها معنوس بود و تا زمانی که زنده بودند سعی کردند تا مردم و خصوصا جوون ها رو از انحراف فکری نجات بدند . این آدم ها اگر چه زیاد نیستند اما اگر خوب کتابها و آثارشون رو مطالعه کنیم ، می تونه خیلی برای ذهن پر از علامت سؤال ، ما چاره ساز باشه .
یکی از این افرار استاده مطهریه .
ایشون تا زمان خودشون تمامی مسائل جامعه رو با نگاه دینی حل فصل می کردند و فرقه ای نبود که ایشون اون رو نقد و بررسی نکرده باشه .
من پیشنهاد می کنم تمامی کتاب های این استاد گرامی رو مطالعه کنید تا شاید کمی از ابهامات ذهن شما برطرف بشه
شما می تونید با سر زدن به سایت آقای مطهری تمامی کتاب های ایشون رو دانلود کنید .
الله اکبر
خدا بزرگتر است !
تا به حال درگير بار معنايي اين جمله شده اي ؟!
اينکه موجودي وجود دارد که از همه چيز بزرگتر است . من تا حالا نتوانسته ام اين جمله را حضم کنم يا به آن ايمان بياورم . در ابعاد ذهن من نمي گنجد . هر چقدر سعي کردم و جنگيدم و فکر کردم ديدم که نمي شود . هر وقت تصميم گرفتم و اراده کردم تا اين دو کلمه را بفهمم نشد .
هر بار ذهنم به طرز عجيبي شروع به کار مي کرد و ابعاد موضوع را بررسي مي کرد و تحليل مي کرد و باز ابعاد را بررسي مي کرد و هي تحليل مي کرد و نتيجه نمي گرفت و باز تحليل مي کرد و باز نتيجه نمي گرفت و ناچار دوباره ابعاد اين دو کلمه را برسي مي کرد و نتيجه نمي گرفت .
کم کم ذهنم خسته مي شد ولي من لجم مي گرفت .
لجم مي گرفت که ذهنم اينقدر ناتوان و مزخرف است . من نا اميد نمي شدم و با همان ذهن خسته دوباره شروع به بررسي ابعاد اين جمله مي کردم ولي ذهنم ديگر کشش نداشت .ناگهان شروع به لرزيدن مي کرد انگار مي خواست منفجر شود ذهنم داغ شده بود دوست داشت از جا کنده شود
و باز هم نتيجه نمي گرفت .
بعد من مانند بيماري لاعلاجي مي شدم که از شدت درد دنبال استامينوفن يا پروفن باشد و چيز هايي را براي آرامش خودم بر ذهن مي راندم
مثلاً مي گفتم : که در اين جهان هستي ميليارد ها کهکشان وجود دارد
هر کهکشان ميليارد ها ستاره دارد
هر ستاره با کمک تعدادي سياره يک منظومه را به وجود مي آورد که من ، روي يکي از اين سياره ها هستم
و نسبت حجم من به سياره زمين يک به .... يک به ..... يک به نمي دانم چي . حتماً يک به 100000000 است .
اينجوري به خودم ثابت ( البته ثابت که نه ) توجيه مي کردم که خدا اينقدر بزرگ هست .
اما الان فهميدم . البته نه آن دو کلمه را . فهميدم که چقدر رياضي دانهايي مثل من احمق هستند که فکر مي کنند براي اثبات هر چيز بايد استدلال کرد . استدلال عقلي .
ولي من فهميدم براي درک مسائل ِ " مهم تر " بايد از استدلال روحي کمک گرفت . اما استدلال روحي کار هر کسي نيست . يعني کار من نيست . من نمي توانم .
براي استدلال روحي بايد عاشق بود . عشق جوهر چنين استدلالي است .
من نمي توانم !
خدايا
من نمي توانم . من فقط بلدم مثل احمق ها چرتکه بياندازم
خدايا کاش من رياضي دان نبودم
من دارم در ابعاد اين ذهن کذايي ، خفه مي شوم !
خدايا دست هاي روح مرا بگير و مرا عاشق کن .
خدايا اگر من لايق شنيدن حرف هاي تو نيستم ، تو خودت لطفي کن و در دل دلبرانت ياد مرا به پا دار تا آنها براي افزايش شعور روحاني من ( همان دانش استدلال روحي ) دعا کنند .
الله اکبر
خدا بزرگ تر است !
تا به حال درگير بار معنايي اين جمله شده اي ؟!
ای آرام دل ها !
خوشالم که دارم باز هم با تو سخن می گویم
خدایا دلم به درد آمده است . غمگینم . گویی تار و پود غم در وجودم آنچنان تنیده است که هیچکس را یارای گسستن آن نیست ، جز تو . تو می توانی . اگر بخواهی می توانی . خدایا تو خود بهتر می دانی که آن لحظه که یک مرد گریه می کند چقدر عجیب و بزرگ و هراس آور است . هزاران بار شکر که اشک را آفریدی که چشم را آفریدی برای گریستن . لذت می برم وقتی برای تو گریه می کنم . پس به حرمت این اشک ها کمکم کن .
خداوندا . اگر امروز این ساعت این لحظه مرا درنیابی، چه بسا لحظات و ساعت ها و روز های بی اتنهایی را در جهل و نادانی و در منجلاب های هوس خواهم ماند . خدایا هر لحظه از عمرم غنیمت است تا بیشتر بپرستمت . پس چرا مرا آنطور که خودم می خواهم و تو دوست می داری هدایت نمی کنی ؟
خدایا خسته شدم از این همه تناقضات از این همه دورویی و سر گردانی .
خدایا آخر من ، این بنده ی بی چیز و حقیر و بی اراده ی تو چقدر قدرت دارد که در برابر تند باد های انحراف فکری و اخلاقی تاب تحمل داشته باشد ؟
این جامعه ی بی سر و سامان ، این مردم از خدا بی خبر و این مانکن های خیابانی و .... اینها چه می دانند در دلم چه می گذرند . خدایا من تو را می خواهم . مگر نه اینکه تو خودت مرا آفریدی و تمام نیاز ها و لذت هایم را خودت خلق کردی ؟ پس اگر در کنار تو آرام گیرم اگر به تو برسم و اگر به تو متصل شوم ، دیگر لذت برای من بی معنا می شود زیرا که به سر چشمه ی لذت ها متصل شدم و در منبع بی انتهای لذت غوطه می خورم .
خدایا تومهربان ترین مهربانانی . اصلاً خودت مهربانی و محبت را آفریدی پس خودت بیشتر از هر کسی شایسته ی این صفتی . مددی کن . نظری کن به این بنده مفلوک . دست هایم رابگیر و مرا از این منجلاب آزاد کن ...
سازمان ملی جوانان با انتشار دو گزارش طی روزهای 25 تیر و 5 مرداد در برنا نیوز،سایت خبری مشترک این سازمان و خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی،ادعا کرد:«بيش از 55 درصد کاربران اينترنت در ايران که چيزي در حدود 12 ميليون کاربر فعال هستند به سرچ سايت هاي مبتذل مبادرت مي کنند.بيشترين ميزان عبارات سرچ شده در اينترنت از سوي کاربران ايراني کلماتي شامل عبارات سکس و يا ابزار جنسي بوده است.»
یادتان باشد ازدواج بهترین و مقدس ترین و پاک ترین راه برای پاسخگویی به این غریزه است . پس دعا کنید هم برای ما هم برای خودتان !

با بررسی روابط موجود بین دو جنس مذكر و مؤنث در جامعه ما ، می توان دسته های مختلفی از رفتار را مشاهده كرد كه هریك از این نوع برخوردها ارتباط مستقیمی با عوامل تعیین كننده رفتار ، از جمله سطح تحول شخصیت، سطح تحول هوش،و تراز فرهنگی انسان دارد . دسته های مهم در برخوردهای بین دودختر و پسرعبارتند از:
سوال: چرا بعضى اوقات دچار اشتباه و گناه مى شوم؟
علماى اخلاق مى گويند: منشا و انگيزه ى گناهان ، سه قوه است : قوه شهويّه، قوه غضبيّه، قوه وهميّه .
قوه شهويّه ، انسان را به افراط در لذت خواهى نفسانى ، مى كشاند، كه سرانجامش ، غرق شدن در فحشا و زشتى ها است .
قوهّ غضبيّه ، انسان را به ظلم، طغيان، آزار رسانى و تجاوز، وادار مى كند.
قوهّ وهميّه ، برترى طلبى، انحصار جويى، تكبر و روح خودخواهى را در انسان زنده مى كند و او را به گناهان بزرگى وارد مى نمايد.
به اين مثال توجه كنيد: آب ، در عين حال كه مايه ى حيات تمامي جانداران از انسان، حيوان و گياه مى باشد، اگر مهار نشود به صورت سيلابي جريان مي يابد و باعث نابودي حيات بشر مي شود ؛ بنابراين حتي اين پديده حيات بخش نيز نياز به سد سازي و مهار دارد و در صورتي براي بشد مفيد خواهد بود كه به هنگام نياز در كانال كنترل شده خاصي قرار گيرد و از دريچه مخصوصي، به مقدار نياز، جريان يابد، در غير اين صورت طغيان مي كند و ديوانه وار به باغ ها و كشتزارها و خانه ها سرازير شده و همه را ويران خواهد ساخت.
در مورد انسان نيز، نيروى غضب براى دفاع و شهوت براى بقاى نسل لازم است ، ولى اگر اين دو غريزه بر اثر افسار گسيختگى طغيان كنند، موجب بروز جنايات ويرانگر و انحرافات جنسى و بى عفتى خواهند شد.
در نتيجه اگر بخواهيم جامعه را از لوث گناه پاك سازيم ، و يا وجود خويش را از آلودگى گناه ، حفظ كنيم ، راهي جز كنترل و تعديل غرايز و تمايلات نفسانى نداريم .